محمد تقي جعفري

194

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

اين قدر خود را فريب ندهيد ، دين جان خود را بتأخير نيندازيد ، حق شوخى ناپذير است شما با تلقين و تجسيمهاى دروغين خود را گمراه مسازيد . بهانه مىآوريد ، با حق و حقيقت از در شوخى و « بارى بهر جهت » در نياييد . كسى كه خود را بفريبد ، كسى كه با جدىترين واقعيت زندگى كه حق است ، شوخى كند ، بطور قطع جان خود را گم كرده است ، هيچ كسى جز خود انسان نمىتواند جان گمشدهء خود را پيدا كند ، رهبران راستين فقط چراغى فرا راه گم كردگان جان مىگيرند ، اما راه رفتن و نگريستن و جستجو وظيفهء خود انسان است . هيچ مىدانيد كه هر بار كه در برابر حق و حقيقت به علتتراشى و عذر آورى مىپردازيد ، از جان خود دور تر مىشويد وقتى كه آدمى به فرار از جان خود اصرار مىورزد ، رهبر دلسوز چه كارى مىتواند انجام بدهد مىگوئيد : ريشه كردن ظلم و فساد و منبع آن را كه طاغوت شام است بتأخير بيندازم آخر در معناى اين پيشنهاد فكر مىكنيد كه چه مىگوئيد و چه مىخواهيد شما با اين خواست نابكارانه ، مىگوئيد : ما عزت و شرافت و استقلال و حركت به كمال در مجراى « حيات معقول » را نمىخواهيم انسان شدن ما را بتاخير بينداز حيات معقول انسانى را بتأخير بينداز براى در آوردن چنگالهاى درندهء طاغوت شام از جگر بينوايان ، مهلت بده و شتاب مكن اى نابخردان سست عنصر ، مهلت براى جگرى كه در چنگال درنده در حال متلاشى شدن است ، چه معنا مىدهد آن كس كه به ذلت تن در داده و خود را تسليم انواع ستمها و تجاوزها نموده است ، چگونه مىتواند در صدد رفع ظلم از ديگران برآيد . از روى حقيقت بشما مىگويم : حق يك واقعيت شوخى ناپذير است كه جز با جديت حياتى نمىتوان آن را دريافت ، چنان كه خود حيات واقعيتى است كه اگر حقيقتش درك نشود ، نمىتوان ادعاى برخوردارى از آن نمود .