محمد تقي جعفري
192
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
8 ، 9 - ما عزّت دعوة من دعاكم و لا استراح قلب من قاساكم ( دعوت و تحريك كسى كه شما را [ بسوى حق و دفاع از آن ] مىخواند ارزشى ندارد و آن كس كه در جريان شكنجهء شما قرار بگيرد هرگز دل راحتى نخواهد داشت ) نه ارزش دعوت به حق را درك مىكنيد و نه قلبى را كه براى شما مىتپد تشخيص مىدهيد . آن چنان در توهمات و هواهاى بىپايهء خود فرو رفتهايد و آن چنان خودخواهى - هايتان رنگ حق را مات كرده است كه نه حق را مىشناسيد و نه معناى دعوت حق را مىفهميد و نه دعوت كننده را بجاى مىآوريد . بدتر از اين نابخردىهاى بنيان كن ، حماقتهاى تبهكارانهء شما است كه نالهها و فريادهايم را نمىشنويد . اضطراب و تشويش قلبم را كه براى سعادت دنيا و آخرت شما مىتپد ، در نمىيابيد . شما با خود چنين مىگوئيد كه : على بن ابي طالب چه مىگويد و از ما چه مىخواهد ما را بكجا مىكشاند ، عاقبت كار ما چه خواهد بود آيا در اين دنيا كسى را روشنتر از على ( ع ) و گفتارى را صريحتر از گفتار او سراغ داريد من كه نه خودم را از شما پنهان ميكنم و نه گفتارم مانند سياستمداران عوام چند پهلو و ابهامانگيز است . گفتار من عبارتست از دعوت شما براى دفاع از حق ، آيا در هدفگيرى من از دعوت ترديدى داريد صريحاً بشما مىگويم : هدف من از دعوت شما براى دفاع از حق ، نابود كردن موانع « حيات معقول » شما است كه پيامبر اكرم دعوت بسوى آن نموده است . هدف من از دعوت ، ريشه كن كردن عوامل تباهى حيات است كه امروز معاويهء ضد بشر در رأس آنها قرار گرفته است . دعوت من براى مبارزهء بىامان با ماكياولىگريهاى طاغوت شام است كه اگر امروز به دعوت من گوش ندهيد ، فردا شما را به روز سياه نشانده