محمد تقي جعفري

155

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

بخواهيم در روى صخره اى استوار از يك كوه بنشينيم و به رفتن و آمدن فصول چهارگانهء بهار و تابستان و پائيز و زمستان بنگريم و به تماشاى طلوع و غروب آفتاب و ظهور و زوال زيباييها و قدرتها و فرسوده شدن همهء طراوتها و تجدد مستمر همهء نمودها و اشكال تماشا كنيم ، و گمان كنيم آنها همگى مىروند و ما نشسته‌ايم و بتماشاى آنها پرداخته‌ايم ، بخطا رفته‌ايم ، آرى ، ما خود رفته‌ايم ، ولى با تفكر غلط و خطا : نيك بنگر ما نشسته مىرويم مىنبينى قاصد جاى نويم پس مسافر آن بود اى ره پرست كه مسير و روش بر مستقبلست ( مولوى ) هيچ سكون و ركود مرگبارتر از آن نيست كه موجود رونده و پويا احساس ركود و ايستائى نمايد . چه خسارتى زيانبارتر از آنكه آدمى در نقطه اى از زندگى به خيال آنكه در ساحل زمان نشسته و گذشت زمان چون جويبارى از كنار او عبور مىكند و كارى با او ندارد ، بتماشاى گذشت زمان قناعت بورزد ، و اين مقدار نفهمد كه نشستن در ساحل خيالى زمان و تماشا به گذشت زمان كه در دگرگونى اشكال و پديده‌هاى طبيعت و وضع موجودى او نمودار مىگردد ، كارى جز پاره پاره كردن وحدت شخصيت او و سپردن هر جزئى از آن ، به آنچه كه در جويبار زمان بگذشته مىخزد ، ندارد . عامل سازندهء موجوديت آدمى و تنظيم كنندهء ارتباط او با واقعيات ، نگرش به واقعيات گسترده در جويبار زمان است و تلاش براى تحصيل آمادگى بهره بردارى از واقعياتى كه از حال حاضر به بعد امكانپذير خواهد گشت . هر لحظه اى كه از آينده مىرسد براى آن كسى كه پيروز بر زمان و با نظاره و اشراف بر آن ، زندگى مىكند ، پيامى از پايان عمر و آغاز ابديت مياورد ، با اين حال نشستن در زير درخت خلقت و تماشا در شاخ و برگ دگرگون شوندهء آن ، بچه كار آيد ، مادامى كه من نمىدانم دگرگونى اين درخت پرشاخ و برگ خلقت براى رويانيدن ميوه است كه من بايد با تلاش و