محمد تقي جعفري
132
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
بوجود آمده است » ، « در مسير حركت هر موقعيت سابق موقعيت لاحق را زمينه چينى مىكند » ، « اصل تكامل چنين است » مرتفع ساخت ، ولى همه مىدانيم كه مرتفع ساختن سؤال بانفى موضوع آن ، غير از پاسخ علمى محض براى سؤال مفروض مىباشد . ممكن است اين اعتراض به نظر برسد كه مقصود گويندهء جملهء مزبور آن نيست كه اگر مردمى پيدا شوند و زندگى خود را بر مبناى مسائل و اصول علمى و فلسفى عقلائى محض قرار بدهند ، زندگى آنان مسخره اى بيش نخواهد بود . يا زندگى را جز فكاهى و مسخره نخواهند ديد ، زيرا چنين زندگى امكانپذير نمىباشد ، بلكه مىگويد : اگر كسى بخواهد جريان زندگى عينى خود را بر مبناى تشخيص هدفهاى عقلائى و وسائل مناسب آنها و همچنين بر مبناى مراعات همهء احتمالات مفيد و مضر قرار بدهد ، در دريائى از ضد و نقيضها و شك و نوميديدها و شكست و پيروزى و شاديها و اندوه هايى كه قابل محاسبهء دقيق عقلائى نمىباشند ، غوطه ور خواهند گشت . مطلبى كه مادر اين مسئله داريم نظير همان مطلب است كه در بارهء زندگى مبنى بر احساسات گفتيم . ما در آن مبحث احساسات خام را از احساسات تصعيد شده تفكيك كرديم و حل مسئله را با آن تقسيم و توضيح در بارهء دو نوع احساسات پيشنهاد نموديم . در اين مبحث مىتوانيم بگوئيم : مقصود اين گوينده از تعقل چيست و آن زندگى كه تحت سيطرهء حاكميت عقل بجريان مىفتد كدام است اگر مقصود مستند ساختن و بناگذارى زندگى بر استدلالهاى متكى بر اصول بديهى و حد اقل بر اصول موضوعى و بر تجربيات قاطعانه و دادههاى اوليه است كه هيچ كسى ترديدى در صحت آنها نداشته باشد ، حتى خود عقل محض متكفل وصول اين فعاليتها به واقعيت نيست ، چه رسد به اين كه ناتوانى را به گردن انسان و عدم گنجايش زندگى و عدم آن بيندازيم . و اگر منظور گوينده ، زندگى با تعقل آن انسان است كه با شخصيت رشد يافته اش تعقل را در ميدان خاص فعاليتهاى خود و احساسات را در پديده ها