محمد تقي جعفري
98
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
ننهم دل به هوى و هوسى و اندرين نشئه نمانم نفسى اى دريغا كه بشر كور و كر است وز سر انجام جهان بى خبر است كاش بودى پس مردن چيزى حشرى و نشرى و رستاخيزى مخبران را ز دليل امساكست گفتههاى همه شبهتناكست انبياء حرف حكيمانه زدند از پى نظم جهان چانه زدند اين هم يك منطق است كه مىگويد : اگر افراد بشرى بچههاى خوبى باشند و كفش و كلاه يكديگر را نربايند و به تقليد از موريانهها ، خيابانهاى خوبى بسازند ، منابع انرژى منظومهء شمسى را تمام كنند و معادن را بكاوند و مقدارى از آنها را گلوبند و دستبند و ديگر زيور آلات نموده ، با به كار بردن آنها ، براى خود ارزش بوجود بياورند و مقدارى ديگر از آن معادن را به صورت اسلحهء براى در آورند كه هر وقت حوصله شان سر رفت بجان هم بيفتند ، هزارها بلكه ميليونها انسان را به خاك و خون به غلطانند . انسان به حد نصاب خود رسيده است خدا كند يك سرگرمى خوب و دراز مدت براى بشر بوجود بيايد ، و الا اين دفعه براى سرگرمى خود ، صحبت كشتن در حدود يك ميليارد انسان در كار است مسلم است كه منطق مزبور سرگرمى فوق را بطور حتم لازم دارد . اشتباه اين گروه تنها در يك چيز است و آن اينست كه خود را به پاسخ دادن از اين سؤال « از كجا آمدهايم براى چه آمدهايم بكجا مىرويم » ملزم نمىداند . يكى از شگفتىهاى قرآن موضوع راه است كه با كلماتى گوناگون آن را مطرح نموده است ، كه روى سه كلمه از آنها سخت تكيه شده است : 1 - سبيل ، 138 آيه 2 - صراط ، 42 آيه 3 - طريق ، 3 آيه 1 - سبيل - در حدود 138 آيه با ملاحظهء مجموع آياتى كه كلمهء سبيل در آنها آمده است ، اين مطلب فوق العاده اساسى روشن مىگردد كه هر انسانى در هر حالى كه هست ، در حال حركت در راهى است ، چه بداند و چه نداند ، چه بخواهد و چه نخواهد . اين مطلب با نظر به واقعيت جهان هستى و نظم و قانونى كه در