محمد تقي جعفري
5
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
مانند پايدار ، جاودان ، ثابت ، بقاء ، فنا ناپذير ، در قلمرو طبيعت بر زبان ما انسانها جارى مىگردند ، در حقيقت بازگو كنندهء محدوديت نگرشها و كوتاهى زندگى ما و سطحى نگرىهاى ما در پهنهء طبيعت مىباشند . مگر ما همان انسانها نيستيم كه سه شاخهء پنكهء برقى در حال حركت را دايرهء ساكن تلقى مىكنيم مگر مثل ما مثل آن پشهء بىمقدار نيست كه تمامى طول زندگيش از مرز بهار و پاييز نمىگذرد ، و در عين حال در بارهء باغ و باغبان و حركت و قوانين حاكم بر آن دو اظهار نظر و قضاوت مىنمايد بينوا ، در بهاران زاد و مرگش دردى است پشه كى داند كه اين باغ از كى است آيا سؤال از اين كه « اين حركت و تحول و جنب و جوش از كجا تا كجا است » كه از آغاز حيات فكرى بشرى تا اين لحظه با اشكال مختلف ، از ذهن هر انسان آگاه خطور كرده است ، يك سؤال منطقى است ، يا يك بيمارى روانى اگر يك بيمارى روانى است ، چرا آن همه متفكران زبر دست شرقى و غربى و قديم و جديد نمىتوانند با پاسخ منطقى ريشهء اين بيمارى را در درون انسانها بخشكانند اگر اين سؤال منطقى است ، پاسخ قانع كنندهء آن چيست آيا مىتوان گفت : اين حركت و تحول از در هم فشردگى شروع مىشود و در انبساط بىنهايت پايان مىيابد اگر همهء جهان هستى در يك قطعهء موجود فشرده قرار گرفته بود ، چه عاملى باعث باز شدن و انبساط آن شده است اگر بگوئيم عامل درونى موجب باز شدن و انبساط آن گشته است ، اين سؤال پيش مىآيد كه عامل به فعاليت افتادن آن عامل درونى در موقعى معين چه بوده است اگر پاسخ بدهيم كه عامل ديگرى در درون آن عامل ، علت به فعاليت افتادن عامل مزبور گشته است ، باز سؤال فوق مطرح خواهد گشت . اگر بگوئيم : جهان هستى در يك جريان دائمى از انقباض به انبساط و از انبساط به انقباض حركت مىكند . به اضافهء اين كه اين يك