محمد تقي جعفري

259

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

كه مردانى از آن سپاهيان بر زن مسلمان يا غير مسلمان كه معاهدهء زندگى در جوامع اسلامى او را تأمين نموده است ، هجوم برده ، خلخال از پا و دستبند از دست آنان در آورده‌اند ، گردن بندها و گوشواره‌هاى آنان را به يغما برده‌اند ، اين بينوايان در برابر آن غارتگران جز گفتن : * ( الَّذِينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قالُوا إِنَّا ) * و سوگند دادن به رحم يا طلب رحم و دلسوزى چاره اى نداشته‌اند . آن گاه سپاهيان خونخوار با دست پر و كامياب برگشته‌اند ، نه زخمى بر يكى از آنان وارد شده و نه خونى از آنان ريخته شده است . اگر پس از چنين حادثهء [ دلخراش ] مردى مسلمان از شدت تأسف بميرد ، مورد ملامت نخواهد بود ، بلكه مرگ براى انسان مسلمان به جهت تأثر از اين حادثه در نظر من امرى است شايسته و با مورد . شگفتا ، سوگند به خدا ، اجتماع اين قوم بر باطلشان و پراكندگى شما از حقتان ، قلب را مىميراند و اندوه را به درون آدمى مىكشاند . زشتى و اندوه بر شما باد زيرا كه نشانهء تيرهاى دشمن گشته‌ايد ، غارت مىشويد و هجوم نمىبريد . مورد حمله و كشتار قرار مىگيريد و حمله نمىكنيد . معصيت بر خدا مىشود ، شما رضايت مىدهيد . هنگامى كه در روزها هوا گرم دستور حركت بسوى دشمن مىدهم ، مىگوئيد : اين روزها هوا گرم و سوزان است . بما مهلت بده ، تا گرما شكسته شود . و هنگامى كه در روزهاى سرد دستور حركت بسوى دشمن مىدهم ، مىگويند : اين موقع سرماى شديد است ، بما مهلت بده تا سرما از ما دور شود . همهء اين بهانه جوئىها براى فرار از گرما و سرما است . اگر شما از گرما و سرما گريزان باشيد به خدا سوگند ، از شمشير گريزانتر خواهيد بود . دلتنگى از سستى مردم اى نامردان مردنما ، رؤياهاى كودكان [ در دلتان ] عقول زنهاى حجله نشين [ در مغزتان ] اى كاش شما را نمىديدم و نمىشناختم ، سوگند به خدا ، اين شناخت ، پشيمانى [ بر من ] آورد و اندوه‌ها بدنبال داشت . خدا