محمد تقي جعفري

216

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

را به قدرت ، مالكيت بر قدرت ، نام نهاده‌اند برخى از صاحبنظران را عقيده بر آنست كه بطور كلى احساس « من قدرتمندم » از طغيان بر اصول و قوانين و ديگر انسانها قابل تفكيك نمىباشد و اينست معناى : * ( « كَلَّا إِنَّ الإِنْسانَ لَيَطْغى أَنْ رَآه » ) * ( قطعا انسان هنگامى كه خود را بىنياز ببيند ، طغيان مىكند ) به نظر مىرسد احساس بىنيازى غير از احساس قدرتمندى است . معناى احساس اول اينست كه « من مطلق هستم » ، « من در عالم هستى هيچگونه وابستگى و احتياج ندارم » ، « من از همهء رشد و كمالات برخوردارم » بدون ترديد اين خيالات خطرناك هرگونه طغيانگرى و ياغيگرى بر همهء اصول و همهء انسانها را در بردارد ، زيرا آدمى با اين احساس و ادعا و با فرض اين كه در همين جهان طبيعت و در ميان انسانها زندگى مىكند ، خود را ذيحق و صاحبنظر و داراى قدرت بر تصرف در همه چيز و همه كس ميداند . و با اين فرض و احساس و ادعا هيچ اقدامى بر مبناى اعتقاد به اصل و قانون ننموده ، از كمترين حركات وى تا همهء حياتش طغيانگرى و تمرد بر همهء حقايق و واقعيات خواهد بود . اين احساس بىنيازى غير از احساس داشتن قدرت است . لازمهء احساس داشتن قدرت ، طغيانگرى نيست ، چنان كه احساس داشتن چشم و گوش و زبان و احساس و عقل هرگز ملازم قطعى طغيانگرى نيست ، زيرا چنانچه شخصيت رشد يافتهء آدمى چشم را براى ديدن و گوش را براى شنيدن و زبان را براى سخن گفتن و احساس را براى دريافت و عقل را براى استنتاج صحيح به كار مىبرد و خود آن وسايل را مورد عشق و پرستش قرار نمىدهد ، همچنين قدرت را در انواع و اشكال گوناگونش جز وسيله اى براى هدفهاى معقول تلقى نمىنمايد . هدف آدمى در اين زندگانى است كه رابطهء او را با قدرت و طرز تفكر او را در بارهء قدرت تعيين و مشخص مىنمايد . همچنان كه هدفگيرىهاى آدمى طرز