محمد تقي جعفري

217

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

تفكر و رابطهء او را با عقل و نوع كاربرد آن را مشخص مىسازد . يك معناى عالىتر از همهء انواع ارتباطات با قدرت وجود دارد كه عبارتست از پذيرش اين حقيقت كه آدمى با نظر به انواعى بىشمار از وابستگىها به طبيعت ، به تاريخ ، به جامعه ، به صدها مقدماتى كه موجب بوجود آمدن قدرت معين كه امروزه در اختيار وى قرار گرفته است ، خود را مانند رودخانه اى تلقى كند كه به جهت قرار گرفتن در موقعيت خاص جغرافيائى ، آبى زلال و حيات بخش كه از مبدأ لا يزال الهى در آن به جريان افتاده است مىرود و نباتات و جانداران را سيراب نموده براى آنها حيات مىبخشد . تمدنهاى رسمى و گردانندگان ناآگاه آنها ، اين طرز تلقى از قدرت و توصيه و تأكيد به آن را پند و اندرز و موعظه مىپندارند و اعتنائى به آن ننموده ، مىگويند برويد اين مطالب را در معبدها مانند مسجد و كليسا و كنيسه و معابد بودائى و محافل مرتاضان مطرح كنيد ، اين حرفها به درد ما نمىخورد . ما هيچ پاسخى براى اينان نداريم ، جز نشان دادن افزايش تيمارستانها ، و افزايش زورگوئىها و حقكشىها و رواج ماكياولى گريها و جنگهاى مستمر خانمانسوز و پايمال گرديدن جوامع ناتوان بوسيلهء جوامع قدرتمند و استخدام مقدسترين وسايل مانند علم و آزادى و وجدان و غير ذلك براى اشباع خود خواهى بيمارگونهء قدرتمندان و صرف محصول انرژيهاى حياتى آدميان در بنيان كنترين اسلحه‌ها . بايد يقين داشته باشيم كه اگر رابطهء آدمى با قدرت و طرز تفكر او در بارهء قدرت به همان طور بود كه ما در بالا گفتيم هيچ عاملى براى سقوط تمدنها و زوال آنها از جوامع بشرى ، قابل اثبات نبود ، به اين معنى كه قانون عدم رجوع به قهقرا اقتضا مىكند كه امتيازى را كه بشر به دست مىآورد ، يا بايد بر آن بيفزايد ، يا آن را در همان وضعى كه به دست آورده است ، نگهدارى كند و يا در صورتى كه به جهت هجوم رويدادهاى محاسبه نشده از طرف طبيعت و يا انسانهاى وحشى و درنده خو