محمد تقي جعفري

176

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

از آنها سلب كنيم ، مانند مختص آهن و چوب و آب و جيوه و پشم و فلزات گوناگون و جيوه در پذيرش و منعكس ساختن اثر حرارت ، با اين حال روش علمى و معرفتهاى جهان بينى ما با عوامل و مقدمات منطقى خود ، زندگى ما را درد و بعد علمى و عملى به عهده مىگيرند . به همين جهت است كه متفكران صاحبنظر همواره اين اصل كلى را كه معرفتهاى ما در بارهء جهان عينى نمىتوانند مطلق بوده باشند ، بعنوان يك اصل كلى پذيرفته‌اند ، لذا در اين مورد نبايد ايده آليستها بهانه اى بدست آورده ، بگويند كه بنا بر اين ، واقعيتها تابع قطب درك كننده مىباشند ، زيرا اين يك حرف ساده لوحانه است كه از عدم درك « جهان با شناسائى جهان فرق دارد » ناشى مىگردد . به اضافهء اين كه آن تشنگى سوزان كه در نهاد همهء انسانها براى درك واقعيتها وجود دارد ، با توجه به اصول و قوانين كاملا مشترك ميان همهء انسانها ، مىتواند اشباع گردد . مثلا وقتى كه وارد كارگاه معظمى مىشويم و مىبينيم كه ده‌ها ماشين با فعاليتهاى گوناگون ، در عين حال منظم كار ميكنند ، با اين كه از طرز كار و نتيجهء كار هر يك از آن ماشينها اطلاع مشروح نداريم ، اين اصل كلى را درك كرده‌ايم كه همهء اجزاى ماشين و روابط آنها با يكديگر در مجموعه اى تشكل يافته كه به وسيلهء انسانهائى عاقل به كار افتاده‌اند ، محصول يا محصولهائى را به وجود مىآورند . اگر پذيرش اين اصل كلى معلول موضعگيرى خاص است ، همهء انسانها در اين موضعگيرى مشتركند و اگر پذيرش آن معلول تماشاگرى محض است . همهء انسانها از اين تماشاگرى برخوردارند . دو نوع اصول مشترك بعنوان پايه‌هاى اساسى اصول در شناخت پىريزى تمدنها جريان دارند : نوع اول - اصل يكم « غير مشروط » خود خواهى حيات به اتفاق نظر همهء زيست شناسان و صاحبنظران علوم انسانى ، خود خواهى