محمد تقي جعفري

166

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

بنا بر اين فرض ، فرد مزبور ، از زندگى شخصى محدود خود فراتر رفته ، با موجوديت دو فردى زندگى مىكند . حال ، اين سؤال جدى مطرح مىشود : فرد اول داراى قدرت بيشتر است كه از پذيرش موجوديت فرد ديگر ناتوان است ، يا فرد دوم كه با پذيرش طرف مقابل و تحمل وجود آن ، زندگى مىكند قطعا فرد دوم داراى قدرت بيشترى است كه به اضافهء قدرت طبيعى ، از رشد و كمال انسانى نيز برخوردار است . همين طور است حال تمدنهايى كه در گذشته به وجود آمده و از بين رفته‌اند . بنا بر اين مىتوان گفت : هر تمدنى از تمدنهاى بيست و يك گانه ( 1 ) گذشته اگر قدرت تحمل زندگى جوامع ديگر را نداشته ، تمدن به معناى حقيقى آن كه عبارتست از « تشكل انسانها با روابط عالى و اشتراك همهء افراد و گروه‌هاى جامعه در پيش برد اهداف مادى و معنوى آن ، در همهء ابعاد ممكن » نبوده ، بلكه تحصيل قدرت و امتيازى بوده است كه مدتى از زمان ، ابعاد محدودى از انسانهاى جامعهء خود را شكوفا نموده است . ما تنها با نظر به جزئى از تعريف صحيح تمدن ( اهداف مادى و معنوى جامعه در همهء ابعاد ممكن ) است كه مىتوانيم عوامل و مظاهر تمدن را از « خود هدفى » و « خود محورى » به « انسان محورى » تغيير داده كمال و تكاملى را كه از تمدنها انتظار داريم ، قابل وصول بسازيم . علت اساسى سقوط تمدنها نظر دقيق در بارهء علل زوال و سقوط تمدنها ، اين حقيقت را براى ما روشن ساخته است كه علت اساسى در ميان همهء علل زوال و سقوط از همين اصل منفى « من هستم » پس « تو نيستى » يا « هستى تو مشروط بر اينست كه من آن را بخواهم » ناشى شده است . و براى ظلم هيچ معنايى جز اين وجود ندارد

--> ( 1 ) شمارهء تمدنهاى گذشته به نظر توينبى بيست و يك تمدن بوده است .