محمد تقي جعفري

165

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

از طرف ديگر تمدن بنا بر تعريف دوم كه عبارتست از تحصيل محض قدرت و امتياز بدون توجه به عنصر دوم كه انسان است ، براى ادامهء حيات خود ، مجبور مىشود هدونيستى يعنى لذت پرستى را تا حد هدف زندگى انسانى بالا ببرد . حال عوامل اين لذت را آلام و ناگواريهاى چه كسانى تأمين خواهند كرد ، در تمدن به معناى دوم مطرح نيست . به نظر مىرسد امثال نويسندهء عبارات گذشته در دوران ما ، اهميت خيلى فراوان به معلولهايى مىدهند كه در ديدگاه آنان قرار گرفته‌اند . از نظر منطق علمى هر چه زودتر ، اين متفكران بايستى سراغ آن فلسفه‌ها را بگيرند كه « انسان را گرگ انسان » توماس هابس ميداند و « انسان را صياد انسان » بنا به نقل هاينروت معرفى مىكند و با نشان دادن و اثبات كردن اين حقيقت كه « قدرتها و امتيازات بايستى به نفع انسانها تعديل و مورد بهره بردارى قرار بگيرند » قدرت واقعى انسانى را به ثبوت برسانند . قدرت و امتيازاتى كه در راه اثبات هستى و پيشرفت جامعه اى معين ديگر انسانهاى جوامع را به نابودى مىكشاند ، ناتوانتر از آن زنبور عسل است كه توانائى زندگى دسته جمعى را دارا مىباشد . براى توضيح اين مطلب ، مثال فردى را هم مىتوانيم در نظر بگيريم : فردى را فرض كنيد كه داراى شكلى از اشكال قدرت است ، او مىتواند با آن قدرت ، فردى ديگر را نابود بسازد . او با نابود كردن فردى ديگر ، چنين تصور مىكند كه دائرهء موجوديت او وسيعتر گشته ، بدون عامل مزاحم خواسته‌هاى خود را جامعهء عمل مىپوشاند . فردى ديگر را در نظر مىگيريم كه داراى همان قدرت است و مىتواند فردى را كه به ظاهر مزاحم خود مىبيند ، از بين ببرد ، ولى اين فرد با درك اين حقيقت كه طعم حيات براى طرف مقابلش همان طعم را دارد كه خود از حيات خويشتن مىچشد . و با درك اين كه ضمنا با وجود فرد مقابل ، ابعاد موجوديت من هم گستردگى و تعمق بيشترى بدست خواهد آورد ، در نتيجهء موجوديت او را مانند موجوديت خود مىپذيرد ، زيرا