محمد تقي جعفري
66
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
از آن مربّيان فرد و جامعه مىباشد كه آنان را از قدرت تشخيص مزبور محروم ساختهاند . بهر حال ما مىتوانيم اصول تشخيص راههاى حق و باطل را بطور اجمال در نظر بگيريم : 1 - حواس طبيعى و وسايل آزمايش نخستين اصول تشخيص حق از باطل است . امور مزبوره اگر چه بطور نسبى هم بوده باشند ، مىتوانند ما را با آن دو آشنا بسازند . 2 - انديشه و تعقل و هوش و حدس عوامل ديگرى از اصول تشخيص راههاى حق و باطل مىباشند . 3 - وجدان با فعاليتهاى گوناگونى كه دارد از عاليترين عوامل تشخيص مزبور است . اين عوامل در صورت آلوده نبودن با گرد و غبارهاى غرض ورزىها و خود خواهىها با امانت كامل ( در حدود امكاناتى كه دارند ) ما را با راههاى حق و باطل آشنا مىسازند . بطور كلى مىتوانيم راههاى حق و باطل را بر دو نوع عمده تقسيم نماييم : نوع يكم - دريافت روابط مفيد و مضر جهان عينى با موجوديت انسان و خواستههاى منطقى او . وقتى كه يك انسان ضرر يك مادهء زهرآگين را درمىيابد ، در حقيقت راهى براى تشخيص باطل كه خوردن آن مادهء زهرآگين است پيدا كرده است . هنگامى كه خواص و لوازم مفيد يك واقعيت را بوسيلهء حس و انديشه در مىيابد ، راه صحيحى براى رسيدن به حق را بدست آورده است . نوع دوم - شناخت خويشتن است . آدمى بوسيلهء شناخت استعدادها و امكانات خود ، مىتواند مستقيمترين و روشنترين راهها را براى تشخيص حق و باطل بدست بياورد . اهميت نوع دوم از راهيابى در اينست كه نه تنها موفق به شناسايىهاى مجرد در بارهء حق و باطل مىگردد ، بلكه راه براى چه كنم و چه بايد بشوم را نيز كشف