محمد تقي جعفري
45
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
يا حقيقتى كه آگاهى به آن ، عنصر اساسى آن است ، عامل سقوط و تباهىاش مىگردد . در اينجا دو تباهى اسفانگيز را متذكر مىشويم كه از ناآگاهى به اصل حيات نصيب بشريت مىگردد : يك - تباهى « از خود بيگانگى » كه مىتواند همهء واقعيات و الگوها را در هم بريزد ، زيرا مسلم است كه « خود » اداره كنندهء حيات است كه بقاى حيات را در كارزار با عوامل مزاحم به عهده گرفته است ، وقتى كه اصل حيات به جهت ناآگاهى به آن و غوطه ور گشتن در كفها و پديدههاى حيات در ديدگاه « خود » قرار نگيرد ، چگونه « خود » مىتواند مديريت آن حيات را در دست داشته باشد . دو - تباهى ديگر اين كه موقعى كه حيات از منطقهء آگاهى دور مىشود ، قوانين اساسى و هدفها و ارزشهاى آن نيز از منطقهء آگاهى بر كنار مىگردد ، در نتيجه شئون حيات انسانى مانند پديدههاى جمادى و نباتى دستخوش عوامل لحظه اى و گسيخته از اصول قابل تكيه و اعتماد مىشود . چنين زندگى را با هيچ فلسفه و شعرگويى نمىتوان تفسير و توجيه نمود . اين جمله را هم براى ابد فراموش كنيم كه مىگويد : « حيات يك مفهوم تجريدى است و ما با معلولها و پديدههاى آن سر و كار داريم نه با خود آن مفهوم » اين يك گمان فريبنده است كه بگوييم : حيات چيزى جز يك مفهوم تجريدى نيست ، ما با معلولها و پديدههاى عينى آن سر و كار داريم . براى روشن ساختن پيوستگى حيات با معلولها و پديدههاى عينى آن ، [ بر فرض اين كه رابطهء آن ، دو عليت باشد ] نخست دو نوع علت و معلول را متذكر مىگرديم : نوع يكم - موضوعى كه عنوان عليت پيدا كرده است ، معلول را به وجود مىآورد و با موقعيتهاى بعدى معلول كارى ندارد ، مهندس نقشه مىكشد و بنّا مطابق آن نقشه ساختمان را بنا مىكند و آن ساختمان بعنوان معلول بوجود مىآيد و تا عوامل تخريب آن را در هم نكوبد ، بوجود خود ادامه مىدهد ، چه مهندسى كه نقشهء