محمد تقي جعفري

30

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

طبيعى ، عدالت فلسفى ، عدالت هنرى ، عدالت سياسى ، عدالت الهى و غير ذلك . نيز جاى ترديد نيست كه عدالتخواهى يكى از ابعاد اساسى انسان پيشرفته از جنبهء روانى است . كسى كه اين بعد در او شكوفان نشده است ، چه يك انسان باشد ، چه جامعه اى متشكل از ميليونها فرد ، مرده ايست مزاحم حيات خود و ديگران ، زيرا درك اين حقيقت كه همهء اجزاى جهان و روابط آنها با يكديگر كه حيات او هم جزئى از آنها است ، مشمول قوانين است ، اساسىترين و روشنترين مختص حيات آدمى است . بنا بر اين ، شكوفان نشدن بعد عدالتخواهى ، از عدم درك قانون در هستى ، يا از بى اعتنايى به آن ناشى مىگردد ، در نتيجه چنين انسانى فاقد اساسىترين و روشن ترين مختص حيات مىباشد . متأسفانه ، چه اندك است شمارهء انسانهايى كه ضرورت و ارزش بعد عدالتخواهى را درك نموده رفتار خود را با آن بعد آبيارى مىنمايند . براى درك خسارتهاى جبران ناپذيرى كه از بىاعتنايى بشر به بعد مزبور ، دامنگير سرتاسر تاريخ گشته است ، اين جمله را از متفكَّر آگاه مغرب زمين به نام آلفرد نورث و ايتهد دقت كنيم : « طبيعت بشرى آن چنان گره خورده است كه هر گونه برنامه‌هاى اصلاحى كه روى كاغذ آورده مىشود ، در نزد مديران اجتماعى ، بى ارزشتر از آن كاغذى است كه براى نوشتن آن برنامه‌ها سياه شده است » . اگر ما به همين قناعت مىكرديم كه عدالت و عدالتخواهى را از بايستگيهاى رسمى خود بر كنار نموده ، كارى با آن نداشتيم باز اميد اين كه در مواقع احساس بدبختيهاى ناشى از عدم مراعات آن ، ممكن است به سراغش برويم ، وجود داشت ، ولى بدبختانه ، انسان فروشان انسان نما با جملاتى مانند : « مسائل اخلاقى را به شئون حيات عينى دخالت ندهيد » آتش به ريشهء اين بعد سازنده مىزنند ، و نمىگذارند انسانها با انگيزه‌هاى اصيل روحى و فطرت پاك و معتدل آن بعد را بارور بسازند .