محمد تقي جعفري
28
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
كرده ، مىخواستند على ( ع ) را فريب بدهند ، چگونه پس از رسيدن به حكومت مىخواستند قرآن را برنامهء مديريت خود قرار دهند ، با اين كه آن همه آيات صريح پيمان شكنى را محكوم نموده است . در حقيقت آنان اجراى حكم ممنوعيت پيمان شكنى را بر پايهء عهد شكنى استوار مىساختند 11 - پيمان شكنان سوگند مىخورند كه پيمان خود را نخواهند شكست على ( ع ) فرمود : « شما به عمره نمىرويد . آن دو سوگند به خدا خوردند كه مقصودى جز عمره ندارند » . انسان با ديدن اين جمله كه آنان سوگند خوردند كه مقصودى جز عمره ندارند ، در شگفتى فرو مىرود كه چطور ممكن است يك فرد مسلمان كه خود را شايستهء تعيين سرنوشت انسانها مىداند ، قسم خلاف واقع ياد كند ولى با اندك تأمل در حالت روانى كسى كه تا سر حد شكستن پيمان الهى پايين آمده است ، اين شگفتى مرتفع مىگردد ، زيرا وقتى كه آدمى تعهد را كه وابسته ساختن شخصيت به ايفاى موضوع آن است ، زير پا مىگذارد ، مخصوصا آن نوع تعهدى كه جنبهء الهى دارد ، بازى با قسم و سوگند هيچ اهميتى براى او ندارد . بهترين دليل اين مسئله اينست كه در اين داستان كه مورد تحليل ما است ، ناكثين پيمان مجدّد مىبندند و بار ديگر آن را نقض مىكنند . در اين دفعهء دوم كه بيعت مىكنند ، با سختترين سوگندها و پيمانها بيعت خود را تأكيد مىنمايند ما در اين مورد آن اصل روانى را بايد به ياد آوريم كه مىگويد : عشق به يك موضوع همهء مفاهيم و حقايق را فداى آن موضوع مىنمايد ، هيچ حقيقت و اصلى در برابر آن معشوق نمىتواند داراى آن ارزشى شود كه موجب انصراف از آن معشوق بوده باشد . اينان به اعتراف خودشان عاشق بودند در برابر عشق هيچ تعهد و سوگندى نمىتواند اثرى داشته باشد .