محمد تقي جعفري

27

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

تب و تاب مقام پرستى تفسير كرد . گفتيم : على پاسخ آن پيمان شكنان را چنين فرمود : « به قسمت خداوندى راضى باشيد تا در بارهء شما بيانديشم و بدانيد من در امانتى كه به من سپرده شده است ، كسى را شريك نمىگردانم مگر اين كه به دين و امانت او اطمينان داشته باشم ، چه از ياران من باشد و چه كس ديگرى كه شايستگى او را دريافته باشم » . يعنى موجوديت خود را از ديدگاه الهى ارزيابى كنيد نه از روى خواسته‌هاى نفسانى . بگذاريد سطوح شخصيت شما را عوامل و شرايط واقعى حيات باز كند و در اجتماع مطرح نمايد . اگر واقعا اين دستور امير المؤمنين عليه السلام عملى مىشد ، اين همه بدبختىها دامنگير تاريخ بشرى نمىگشت . در جملات فوق جمله اى ديده مىشود كه چارهء منحصر دردهاى كشندهء اصول و ارزشها است كه در رابطهء مديريتها با اجتماعات بشرى بوجود مىآيد و تلفات فراوانى را با اشكال متنوع بر انسانيت وارد مىسازد . اين چارهء منحصر عبارت است از امانت تلقى كردن حكومت و مديريت اجتماع كه نصيب بعضى از انسانها مىگردد . كسى كه مديريت جمعى را در قلمرو حيات به دست مىگيرد ، در حقيقت واسطهء پيوستن آن جمع به هدف اعلاى هستى است كه تعيين كننده اش خداست . بديهى است كه آن متصدى مديريت اجتماع كه خود را واسطهء ارتباط مزبور ميداند ، مقام و حكومت را امانتى تلقى مىكند كه خداوند چند روزى به دست او سپرده است . در نتيجه شريك ساختن هوى پرستان در چنين امانت الهى ، انحراف از اصل امانت دارى است كه شخصيت آدمى را مىسوزاند و خاكستر مىسازد . 10 - پيمان شكنان به عمره مىروند تا انصراف خود را از رهبر الهى با عبادت خدا بپوشانند اين حادثه را طور ديگرى هم مىتوان بيان كرد : پيمان شكنان مىروند تا با چند كلمه ذكر و قيام و قعود ، خدا را در برابر پيمان شكنى و محروم ساختن مردم از عادلترين حكومت تاريخ كه منظور كرده‌اند قانع كنند و اگر موضوع عمره را بهانه