محمد تقي جعفري

246

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

مادامى كه براى اين سؤال : « اگر در هر دوره و جامعه اى حقايق و واقعيات بازگو مىگشت سطح حيات بشرى چه عظمتى پيدا مىكرد » پاسخ صحيحى پيدا نكنيم ، هيچ كار مفيدى در شناخت و سازندگى انسانها انجام نداده‌ايم . و اگر نتوانيم يا نخواهيم كه پنهان كردن حقايق را بعنوان اساسىترين عامل ركود حيات بشرى در زندان خودخواهى وارد مسائل انسان شناسى نماييم ، هيچ گامى در راه بهبود روانى بشر و ايجاد تمدن واقعى برنداشته‌ايم . و لقد نبّئت بهذا المقام و هذا اليوم ( من پيش از اين ، به موقعيت كنونى و وضعى كه امروز جامعه را در برگرفته است ، خبر داده شده‌ام ) . سرنوشت امروز را مىدانستم شما گمان مىكنيد كه من در اقيانوس حيات با هر موج و طوفانى بطور ناگهانى و بدون آگاهى سابق شناورم شما مىپنداريد كه گذشت لحظات زمان با حوادثى كه با خود مىآورند ، ساختمان شخصيت مرا مىسازند و هر لحظه اى از زمان مانند آجرى روى آجرى كه در لحظهء گذشته به كار رفته است ، نهاده مىشود من از آن هنگام كه كلمهء توحيد ( لا إله الَّا الله ) را به زبان آورده‌ام ، در مسير * ( الَّذِينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قالُوا إِنَّا ) * ( ما از آن خدائيم و برگشت ما به سوى او است ) قرار گرفته‌ام . اين مسير خطى است كه در فوق زمان و حوادث كشيده شده گذشته و آينده و حال زير آن قرار دارند . لامكانى كه درو نور خداست ماضى و مستقبل و حالش كجاست مولوى اگر من مىخواستم با انديشه اى معمولى و هشيارىهاى متداول سرنوشت حياتم را درك كنم ، چنين حياتى به من مستند نبود ، در صورتى كه اين منم كه بايد حياتم را بسازم ، يعنى نيروها و مختصاتى را كه خداوند در پديدهء حياتم بوجود آورده است در راه كمال توجيه نمايم در حالى كه : هست هشيارى ز ياد ما مضى ماضى و مستقبلت پردهء خدا آتش اندر زن بهر دو تا به كى پر گره باشى ازين هر دو چونى مولوى