محمد تقي جعفري
198
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
كه روى علَّت ثانوى ستم نمىورزد ) . وقتى كه سراغ مغرب زمينىها را مىگيريم ، متفكران آنان را مىبينيم كه سختتر از ما اين جاندار را توصيف به خودخواهى و درندگى مىكنند . فقط كافى است كه جملهء توماس هابس را به ياد بياوريم كه مىگفت : انسان گرگ انسان است . اگر انسان اينست كه خود را در اين گونه عبارات نشان مىدهد ، هر برنامه و قوانين عادلانه اى كه براى او تنظيم شود و هر كوشش و تلاشى كه در راه برقرار ساختن عدالت در ميان افراد اين نوع مبذول گردد ، با نظر به آن طبيعت خود خواه و خودمحورى كه دارد ، همانند آن قصر باشكوه است كه روى قلهء كوه آتش فشان بنا مىشود كه اميدى بر دوام و بقايش نيست . لذا اين مسئلهء اساسى را بايد در نظر گرفت كه براى بقاى ساختمان عدالت در ميان انسانها ، كوشش پىگير در راه خنثى كردن مواد آتش فشانى درون او لازم و ضرورى است و گرنه بقول عاميان نتيجه اى جز عوض شدن دستى كه سيلى را فرود مىآورد و صورت همان صورت است ، نخواهد داشت . اين مثل « سعدى » را فراموش نبايد كرد : شنيدم گوسفندى را بزرگى رهانيد از دهان و چنگ گرگى شبانگه كارد بر حلقش بماليد روان گوسفند از وى بناليد كه از چنگال گرگم در ربودى چو ديدم عاقبت گرگم تو بودى به همين جهت است كه قرآن مجيد نمىگويد : كونوا قائمين بالقسط . ( قيام كنندگان به عدالت باشيد ) بلكه مىگويد : * ( كُونُوا قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ ) * . قوّام كه صيغهء مبالغه است ، با نظر به مفهوم خود قسط و عدالت ، اشاره به لزوم دوام قيام و همه جانبه بودن آن مىنمايد ، نه موقت و يكجانبه بودنش .