محمد تقي جعفري

185

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

يك پديدهء جبرى است كه بدنبال عمل انتقام به وجود مىآيد . اين لذت نشان نمىدهد كه شخص انتقامجو معناى حيات خود را درك نموده به آن عشق مىورزد ، چنان كه دويدن درندگان در جنگلها بانگيزهء انتقامجويى دنبال يكديگر نشان نمىدهد كه آن درندگان زيست شناسى را از ديدگاه اوپارين و درون بينى را از عينك هنرى برگسون و معرفت به عظمت حيات را از افق جلال الدين مولوى دريافته و در راه عشق به آن زيست و درون و حيات با عظمت دنبال يكديگر مىتازند . لذت حاصل از اشباع غريزهء جنسى يك پديدهء جبرى است كه همهء جانداران را با هدف گيرى ناآگاهانهء ادامهء نسل دنبال يكديگر به راه انداخته است اين پديده كه از افعى گرفته تا ماكس پلانك و اينشتين را به جست و خيز در مىآورد ، هيچگونه عشق به حيات را كه احتياج به شناخت خويشتن و درك آهنگ با عظمت عالم هستى دارد ، اثبات نمىكند . مگر آنكه لذت جنسى به آن مرحله از عظمت تصعيد شود كه بقول گوته : « در شبهاى عشق آنجا كه نهال زندگى كاشته مىشود مشعل فروزان حيات در گذرگاه ابديت دست بدست مىگردد » ( 1 ) . همچنين است لذت بردن از مقام و آزادى و ثروت و ساير قدرتها و امتيازات كه دليل درك حيات و عشق به آن نمىباشد . حيات جمال خود را كه شايستهء عشق ورزيدن است به آن فرد و جامعه اى نشان مىدهد كه از كفها و فضولات زندگى حيوانى بالاتر رفته به درك حقيقت حيات نايل شده است . چهره اى در آن حيات ديده است كه بهشت را در يك گل وحشى و ابديت را در يك لحظه در مىيابد . چهره اى از حيات را تماشا كرده است كه همهء حوادث هستى و زندگى خود را نو مىبيند و هيچ رويدادى براى او تكرار نمىشود . حياتى وابسته به حيات آفرين كه هر لحظه جلوه اى از جمال و جلالش را به آن حيات سرازير مىكند . اين حيات است كه قابل عشق ورزيدن است ، نه آن زندگى كه انسان را مانند

--> ( 1 ) دو كلمه « در گذرگاه ابديت » را ، ما با نظر به هدف گوته اضافه كرده‌ايم .