محمد تقي جعفري

186

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

يك كيفر لازم الاجراء در خود مىفشارد و تدريجا نابودش مىكند . تفاوت ميان دو نوع حيات را كه در زير مىآوريم ، فراموش نكنيم : 1 - هنگام تنگدستى در عيش كوش و مستى كاين كيمياى هستى قارون كند گدا را حافظ 2 - اى مردم ، فراموش نكنيد كه سنگ وجود دارد ، ماه و آفتاب و عقرب و سيل و زلزله و و با و طاعون وجود دارند ، ضمنا زندگى ما هم وجود دارد درست دقت كنيم : « زندگى ما هم وجود دارد » چه معنا مىدهد مانند اين كه يك قدرتمند خود كامه اى پس از فراغت از كامكارىها ناگهان در فكرش خطور كند كه كرهء زمين وجود دارد ، ضمنا چهار ميليارد انسان هم در روى آن زندگى مىكنند پس از درك اين مطلب مىرويم در اين باره بيانديشيم كه : « عشق به عدالت بدون عشق به حيات ، خيالى بيش نيست . » من هرگز به پند و اندرز و شعر و اصطلاح بافى كسى كه نتوانسته است حيات را شايستهء عشق معرفى كند ولى مىخواهد عدالت را معشوق انسانها قلمداد كند ، گوش فرا نخواهم داد ، زيرا عشق به عدالت يا به هر چيز ديگر پديده اى از لذت را در بردارد كه جالبترين خواستهء « خود محورى » است ، در صورتى كه حيات به معناى واقعى فوق خود خواهى و خود محورى مىباشد ، زيرا حيات واقعى كه در يك فرد بجريان مىافتد ، با حيات ديگران نيز مشترك است ، و اساسىترين مختص حيات تعديل و تصعيد « خود محورى » به سود « انسان محورى » است كه رو به كمال دارد . ملاحظه مىشود كه اشتراك با حيات ديگران و لزوم تعديل و تصعيد ، با لذت جويى سازگار نمىباشد . بنا بر اين عشق به عدالت كه از عشق به حيات واقعى توليد مىگردد ، نمىتواند يكى از عوامل لذت بوده باشد . اين منطق علمى دو نوع از انسانها را در ادعاى عدالت خواهى تكذيب مىكند : 1 - افراد و گروه هايى كه از حيات جز « خود محورى » هدفى ندارند . 2 - آن انسانهايى كه زندگى بىلذت را زندگى نمىدانند .