محمد تقي جعفري

161

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

بروز مىنمايد . نوعى ديگر از اتّحاد ميان افراد نوع انسانى احساس مىشود كه عامل آن درونى بوده ، هيچگونه اختلافات جسمانى و آنچه كه ناشى از عوامل و انگيزه‌هاى برون ذاتى است ، نمىتواند آن عامل را محو و نابود بسازد . ما اين نوع را اتحاد برين مىناميم . البته منظور ما از اين اتحاد برين آن نيست كه همهء انسانها در همهء جوامع و در همهء شرايط و دورانها از چنين اتّحادى به شكل مؤثر آن برخوردار بوده باشند بلكه ما با ملاحظهء مجموع مطالعاتى كه در بارهء انسان صورت گرفته است ، وجود استعداد خاصى را مىپذيريم كه اگر به فعليت برسد و بارور شود ، اتحاد شگفت انگيزى را ميان آدميان به وجود مىآورد . بهترين شاهد وجود اين استعداد ، پديدهء محبت و عشق ميان افراد فراوانى از انسانها است كه سرتاسر تاريخ را پر كرده است . بر خلاف آنچه كه گمان مىرود ، محبت و عشق بوجود آورندهء اتحاد نيست ، بلكه اين دو پديده عامل حركت و به فعليت رسيدن استعداد مزبور است كه منجر به اتحاد مىگردد ، زيرا دو پديدهء مزبور مرتبهء شديدى از اراده است كه از كيفيتهاى خاص روانى است ، در صورتى كه اتحاد مورد بحث از جوهر جانهاى آدميان سر بر مىكشد . فهم اين اتحاد براى كسانى كه هنوز حساب خود را با فعاليتهاى شهوانى و خيالات و خود پرستىهاى تصفيه گوناگون ننموده‌اند ، امكان ناپذير است ، زيرا : عقل باشى عقل را دانى كمال عشق گردى عشق را بينى جمال لذا روى سخن ما با آن گمشدگان ميان بالاى شكم و پايين شكم نيست . همچنين دمساز ما در اين گفتگو توماس هابس نيست كه از پشت عينك گرگ بودن به انسانها مىنگرد و مىگويد : انسان گرگ انسان است . و كارى با ماكياولى هم نداريم كه براى رسيدن به يك هدف منظور ، از بين بردن ميليونها انسان را