محمد تقي جعفري

117

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

با چشم خود دلاورىها و شهامتهاى بى بديل او را ديده بودند ، با اين حال احمقانه ترين اتهام را كه زبونى و ترس از مرگ بود ، به على ( ع ) وارد مىساختند همين نابينايى مهلك يا خيانتگرى است كه آنان را وادار مىكند كه امير المؤمنين عليه السلام را به مقامجويى متهم نمايند ما در مجلد يكم و دوم اين كتاب نظر آن حضرت را در بارهء مقام و رياست بررسى كرده‌ايم و در خطبه‌هاى آينده نيز ارزيابى آن را از ديدگاه او مطرح خواهيم كرد . امّا مرگ از ديدگاه على ( ع ) بحثى است كه در مجلد هشتم از تفسير و نقد و تحليل مثنوى ، مشروحا آورده‌ايم ، مطالعه كنندگان محترم مىتوانند به آن كتاب مراجعه فرمايند . در اين مورد تنها يك مسئلهء مهم را بررسى مىكنيم : حيات فوق زندگى و مرگ بياييد اندكى در واقعيت بسيار گستردهء حيات بينديشيم و از آن مفهوم معمولى كه مردم در گفتارها و انديشه‌هاى خود در بارهء حيات مىفهمند بالاتر برويم . ما بدون اين كه اين مسئله را در اصطلاحات مبهم و پر پيچ و خم و كلى گوئىهاى حرفه اى غوطه ور بسازيم ، لازم مىدانيم كه حيات را از نزديكترين ديدگاه آن تماشا كنيم حيات حقيقتى است كه از ناچيزترين حركت ارادى گرفته تا بر حقيقتى كه داراى صدها بعد متنوع است ، شامل مىگردد . يك سلَّول در بدن حيوانى كوچكتر از مورچه ، داراى حيات است و هشتاد ميليارد سلَّول متشكل در مغز آدمى كه با پانصد ميليون شبكهء ارتباطى مشغول فعاليتند ، باضافهء هزاران نوع و صنف پديده‌ها و فعاليتهاى روانى نيز از مختصات حيات مىباشند . هر جاندارى كه در مرتبه اى پايينتر از جاندار ديگر از نظر مختصات حياتى قرار بگيرد ، در حقيقت مختص يا جزئى از حيات جاندار بالاتر را فاقد مىباشد ، بنا بر اين مىتوان گفت : جاندار پايين در برابر آنچه كه جاندار بالا دارا است ، مرده است ، زيرا در برابر آن بعدى كه نصيب جاندار بالا است ، مانند خاك مرده ايست كه احساس و حركتى