محمد تقي جعفري

123

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

روى موضوعات و روابط جهان كميّتها مىخزند و موضعگيرىهاى نسبيّت انگيز ما را حذف و در حلقهء مطلقهاى خيالى ما را سر درگم مىكنند ، ما را هم از معناى هشيارى و انديشه بيگانه ساخته اندو هم از معناى آزادى واقعى روان كه بدون آن روانى وجود ندارد . انديشه به معناى زير را هم در پاورقىهاى كتابهاى روانشناسى يادداشت كنيم ، باشد كه با « خود » آشنا شويم و براى طرد « خود » دست بوسايل تخدير نزنيم . از نظر معلومات رسمى : چو در دل پاى بنهادى بشد از دست انديشه ميان بگشاد اسرار و ميان بر بست انديشه ولى انديشه هويّت والاترى هم دارد : به پيش جان برآمد دل كه اندر خود مكن منزل گرانجان ديد مرجان را سبك برجست انديشه در آن هنگام كه انديشه و هشيارى با اين چهرهء والاروى مىنمايد ، هشيارىها و انديشه‌هاى تناقض انگيز و قالب ساز و آزادىهاى پالان گونه ، راه خود را پيش مىگيرند و از افق درون ناپديد مىگردند ، ديگر سنگينى احساس نمىشود . برست او از خود انديشى چنان آمد ز بيخويشى كه از هر كس همى پرسد عجب خود هست انديشه فلك از خوف ، دل كم زد دو دست خويش بر هم زد كه از من كس نرست آخر چگونه رست انديشه حالا بيا تماشا كن : چنين انديشه را هر كس نهد دامى به پيش و پس گمان دارد كه در گنجد به دام و شصت انديشه بياييد پس از اين در بارهء انديشه دقيقا بينديشيم : چو هر نقشى كه مىجويد ز انديشه همى رويد تو مر هر نقش را مپرست و خود بپرست انديشه