محمد تقي جعفري

124

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

جواهر جمله ساكن بد همه همچون اماكن بد شكافيد اين جواهر را و بيرون جست انديشه جهان كهنه را بنگر گهى فربه گهى لاغر كه درد كهنه زان دارد كه نوزاد است انديشه آيا اين همان انديشه و هوش نيست كه مولوى عظمت آن را دريافته و مىگويد : باده در جوشش گداى جوش ما است چرخ در گردش اسير هوش ما است اين هشيارى و انديشهء و الا و سبكرو هم حالت موجى و تحرك « خود » را تضمين مىنمايد ، تا ركود و سكون آن را افسرده نسازد و هم از گريز و تعقل و انديشه‌ها و هشيارىهاى رسمى جلوگيرى كند . هنگامى كه « خود » در مسير تحرك تكاملى خويش دچار سكون نگردد ، بطور قطع ، طعم پويائى خويش را مىچشد : هر نفس نو مىشود دنيا و ما بى خبر از نو شدن اندر بقا عمر همچون جوى نو نو مىرسد مستمرّى مىنمايد در جسد و در انديشه‌ها و خيالات و هشيارىهاى تكرارى و ملامت بار و تناقض انگيز كه موجب فرار به ناهشيارىهاى تخديرى مىشود ، راكد نمىماند . با بروز هشيارى و الا و انديشه‌هاى سدّ شكن استمرارى است كه هيچ رويداد درونى و جهان عينى براى آدمى تكرار نمىنمايد ، بلكه همواره « خود » را در راه نو رو به مقصد نو مىبيند : نيك بنگر ما نشسته مىرويم مىنه بينى قاصد جاى نويم پس مسافر آن بود اى ره پرست كه مسير و روش در مستقبل است نوع دوم « از خود بيگانگى » مثبت معناى « از خود بيگانگى مثبت » اينست كه « خود » در مسير تحولات منطقى خويش قرار بگيرد . اين تحولات با نظر به سمت و مقصد ، بر دو قسم اساسى تقسيم مىگردند : قسم يكم - سمت و مقصد طبيعى و معمولى . قسم دوم - سمت و مقصد تكاملى .