خطب الإمام علي ( ع ) ( مترجم : آيتي )
8
نهج البلاغة ( فارسي )
اتهام واهى را چون حقيقتى انگاشتند و روزگار معدود خلافت او را تا پايان ، تيره و تباه ساختند . گفتند : على ، قاتل عثمان است و حال آنكه معاويه و طلحه و زبير كه مىتوانستند به يارى عثمان بشتابند و اقدامى نكرده بودند ، خود از عوامل قتل عثمان بودند . « بيرون شدند ( يعنى طلحه و زبير ) و حرم رسول اللَّه ( ص ) را با خود به هر سو كشاندند ، آن گونه كه كنيزى را براى فروختن به هر سو مىكشانند . ولى آن دو او را به بصره بردند ولى ، آن دو ، زنان خود را در خانه نشانيدند و پرده نشين رسول اللَّه ( ص ) را به خود و ديگران نشان دادند و همراه سپاهى به راه انداختند ، سپاهى كه در آن ميان حتى يك تن نبود كه به فرمانبردارى من گردن ننهاده و به دلخواه و بدون اكراه با من بيعت نكرده باشد . آنان بر عامل من و نگهبانان بيت المال مسلمين و ديگر مردم بصره تاخت آوردند . بعضى را در حبس يا اسارت كشتند و برخى را به غدر و نيرنگ از پاى در آوردند . به خدا قسم ، اگر حتى يك تن از مسلمانان را به عمد و بىهيچ جرمى كشته بودند ، كشتن همهء آن لشكر براى من روا بود ، زيرا همهء آن لشكر در كشتن آن مرد حاضر بودهاند و كشتن او را منكر نشمردهاند و به زبان و دست ياريش نكردهاند و حال آنكه آنان از مسلمانان به شمارهء سپاهى كه به شهر داخل كرده بودند ، كشتار كرده بودند . » ( خ 171 ) . پس از آن حكميت شوم ، در لشكر على ( ع ) اختلاف افتاد . گروهى راه ، ديگرگون كردند و از سر تعصب و جهل ، حجت خدا را كافر شمردند و از او خواستند كه توبه كند . گروهى نيز تن به كار نمىدادند و هر بار كه آنها را به لشكرگاه نخيله مىخواند ، جز معدودى ، حاضر نمىشدند . معاويه دو داغ جگرسوز بر دل او نهاد : يكى كشتن محمد بن ابى بكر ، فرمانرواى مصر از جانب او و يكى كشتن مالك اشتر . « نمىخواهم محمد را نكوهش كنم . محمد محبوب من بود و فرزند خواندهء من . » ( خ 67 ) و چون ، خبر كشته شدن مالك را شنيد ، با تأسف چنين گفت : « مالك ، مالك چه بود اگر كوه مىبود كوهى بىهمتا و سر فراز بود . اگر صخره اى بود ، صخره اى بود سخت كه سم هيچ ستورى بر آن نمىسود و هيچ پرنده اى به اوجش نتوانست پريد . » ( كلمات ، 435 ) . غم بزرگتر على ( ع ) ، كسانى بودند كه خود را در سلك ياران او در آورده بودند ولى به فرمان او گوش نمىدادند : « در نهان و آشكار دعوتتان كردم ، پاسخم نداديد .