خطب الإمام علي ( ع ) ( مترجم : آيتي )
7
نهج البلاغة ( فارسي )
و خواهش خود مكرر كرد و من ، همچنان ، به او گوش مىدادم و او پنداشت كه دينم را به او مىفروشم و شيوهء خويش وا مىگذارم و از پى هواى او مىروم . پس ، پاره آهنى را در آتش گداختم و تا عبرت گيرد ، به تنش نزديك كردم . عقيل همانند بيمارى ناله سر داد و بيم آن بود كه از حرارتش بسوزد . گفتم : اى عقيل ، مادرت در عزايت بگريد . آيا از حرارت آهنى كه انسانى به بازيچه گداخته است مىنالى و مرا به آتشى كه خداوند جبّار به خشم خود افروخته است ، مىكشانى » ( خ 215 ) . وقتى على ( ع ) را با برادر خود چنين رفتارى باشد ، چگونه مىتواند دست طلحه و زبير و معاويه و خاندان مروان را در كارها گشاده دارد ، پس طلحه و زبير عايشه را بر مىانگيزند و براى آشوب ، رهسپار بصره مىشوند و معاويه نيز عزل خود را نمىپذيرد و جنگهاى جمل و صفين را بر على تحميل مىكنند . سراسر سالهاى معدود خلافت او ، از بيعت تا شهادت ، همهء نزاع بر سر اين است كه على مىگويد عدالت و آنها چيزى كه نمىخواهند عدالت است . على ( ع ) اين عدالت را در همهء ابعاد ، گسترش مىدهد تا ستوران را در بر مىگيرد . به كسى كه او را براى گرفتن زكات و صدقات فرستاده است ، چنين سفارش مىكند : « چون امين تو ستوران زكات را گرفت ، از او بخواه كه در راه ميان مادر و كره اش جدايى نيفكند و آن قدر آن را ندوشد كه كره اش را زيان رسد و با سوار شدن بر آنها خسته نكند و ميان آن شتر كه بر آن سوار مىشود يا مىدوشد و ديگر شترها به عدالت رفتار كند . چنان كند كه شتر خسته بياسايد و با شترى كه پايش مجروح شده و رفتن نتواند مدارا كند ، و آنها را بر سر آبگيرها برد و آب دهد و از راه هايى براند كه به علفزارها نزديك باشد نه از راههاى خشك و عارى از گياه ، ساعتها مهلت دهد تا آب خورند يا علف بچرند . » ( نامهء 25 ) . طلحه و زبير ، سركردگان فتنهء جمل ، خود از كسانى بودند كه براى بيعت با على ( ع ) مىشتافتند ، بدين اميد واهى ، كه على ( ع ) كامشان را از بيت المال با دادن منصب و مقام شيرين خواهد كرد : « همانند ماده شترى كه به كرهء خود گرايد به من روى نهاديد و در حالى كه پياپى مىگفتيد : بيعت ، بيعت . من دستم را مىبستم و شما آن را مىگشوديد من دستم را واپس مىبردم و شما مىگرفتيد و آن را به سوى خود مىكشيديد . بار خدايا طلحه و زبير پيوند خود را بريدند و بيعت مرا گسستند و مردم را بر ضد من تحريك كردند . » ( خ 137 ) . مخالفانش توطئه آغاز كردند و او را به كارى ، كه نكرده بود ، متهم ساختند و اين