خطب الإمام علي ( ع ) ( مترجم : شهيدي )

11

نهج البلاغة ( فارسي )

چون شتر كه مهار برد ، و گياه بهاران چرد ، - چندان اسراف ورزيد - كه كار به دست و پايش بپيچيد و پرخورى به خوارى ، و خوارى به نگونسارى كشيد ، و ناگهان ديدم مردم از هر سوى روى به من نهادند ، و چون يال كفتار پس و پشت هم ايستادند ، چندان كه حسنان فشرده گشت و دو پهلويم آزرده به گرد من فراهم و چون گلهء گوسفند سر نهاده به هم . چون به كار برخاستم گروهى پيمان بسته شكستند ، و گروهى از جمع دينداران بيرون جستند و گروهى ديگر با ستمكارى دلم را خستند . گويا هرگز كلام پروردگار را نشنيدند - يا شنيدند و كار نبستند - ، كه فرمايد : « سراى آن جهان از آن كسانى است كه برترى نمىجويند و راه تبه كارى نمىپويند ، و پايان كار ، ويژهء پرهيزگاران است » آرى به خدا دانستند ، ليكن دنيا در ديدهء آنان زيبا بود ، و زيور آن در چشمهايشان خوشنما . به خدايى كه دانه را كفيد و جان را آفريد ، اگر اين بيعت كنندگان نبودند ، و ياران ، حجّت بر من تمام نمىنمودند ، و خدا علما را نفرموده بود تا ستمكار شكمباره را برنتابند و به يارى گرسنگان ستمديده بشتابند ، رشتهء اين كار را از دست مىگذاشتم و پايانش را چون آغازش مىانگاشتم و چون گذشته ، خود را به كنارى مىداشتم ، و مىديديد كه دنياى شما را به چيزى نمىشمارم و حكومت را پشيزى ارزش نمىگذارم . [ اين هنگام مردى عراقى به پاخاست ، و نامه‌اى به دست او داد ، و امام در آن به نگريستن ايستاد ، چون از خواندن نامه بپرداخت ، پسر عبّاس گفت : « اى امير مؤمنان چه شود كه به خطبه بپردازى ، و سخن را از آنجا كه ماند بياغازى ؟ » فرمود : ] پسر عبّاس ، هرگز ! آنچه شنيدى شعلهء غم بود كه سركشيد ، و تفت بازگشت و در جاى آرميد . [ پسر عبّاس گويد : به خدا سوگند ، هرگز بر هيچ گفتارى چنان دريغ نخوردم كه بر اين گفتار اندوه بردم ، كه چرا امير المؤمنين نتوانست سخن را بدانجا رساند كه بايست . ] [ معنى گفتهء امام « كراكب الصّعبة ان أشنق لها خرم و ان اسلس لها تقحّم » اين است كه : اگر سواركار مهار آن - شتر سركش - را سخت بكشد و او سرباز زند ، بينى وى بشكافد ، و اگر با سرسختى كه دارد اندكى مهارش را سست كند ، سر بپيچد و بازداشتن آن براى وى ميسّر نباشد . گويند « اشنق