خطب الإمام علي ( ع ) ( مترجم : شهيدي )
10
نهج البلاغة ( فارسي )
چنين ديدم - دامن از خلافت در چيدم ، و پهلو از آن پيچيدم ، و ژرف بينديشيدم كه چه بايد ، و از اين دو كدام شايد ؟ با دست تنها بستيزم يا صبر پيش گيرم و از ستيز بپرهيزم ؟ كه جهانى تيره است - و بلا بر همگان چيره - بلايى كه پيران در آن فرسوده شوند و خردسالان پير ، و ديندار تا ديدار پروردگار در چنگال رنج اسير . چون نيك سنجيدم ، شكيبايى را خردمندانه ترديدم ، و به صبر گراييدم حالى كه ديده از خار غم خسته بود ، و آوا در گلو شكسته . ميراثم ربودهء اين و آن ، و من بدان نگران . تا آنكه نخستين راهى را كه بايد پيش گرفت و ديگرى را جانشين خويش گرفت . [ سپس امام مثلى بر زبان راند و اين بيت أعشى برخواند كه : ] « روز مرا با حيّان ، برادر جابر ، چه مشابهت ؟ و اين دو را با هم چه مناسبت ؟ - من ، همه روز در گرماى سوزان بر پشت شتر بوده و او آسوده ، به راحت در خانه غنوده - . » شگفتا ! كسى كه در زندگى مىخواست خلافت را واگذارد ، چون اجلش رسيد كوشيد تا آن را به عقد ديگرى در آرد . خلافت را چون شترى ماده ديدند - و هر يك به پستانى از او چسبيدند ، و سخت دوشيدند ، و - تا توانستند نوشيدند - سپس آن را به راهى در آورد ناهموار ، پر آسيب و جان آزار ، كه رونده در آن هر دم به سر در آيد ، و پى در پى پوزش خواهد ، و از ورطه به در نيايد . سوارى را مانست كه بر بارگير توسن نشيند ، اگر مهارش بكشد ، بينى آن آسيب بيند ، و اگر رها كند سرنگون افتد و بميرد . به خدا كه مردم چونان گرفتار شدند كه كسى بر اسب سركش نشيند ، و آن چارپا به پهناى راه رود و راه راست را نبيند . من آن مدّت دراز را با شكيبايى به سر بردم ، رنج ديدم و خون دل خوردم . چون زندگانى او به سر آمد ، گروهى را نامزد كرد ، و مرا در جملهء آنان در آورد . خدا را چه شورايى ! من از نخستين چه كم داشتم ، كه مرا در پايهء او نپنداشتند ، و در صف اينان داشتند ، ناچار با آنان انباز ، و با گفتگوشان دمساز گشتم . امّا يكى از كينه راهى گزيد و ديگرى داماد خود را بهتر ديد ، و اين دوخت و آن بريد ، تا سوّمين به مقصود رسيد و همچون چارپا بتاخت ، و خود را در كشتزار مسلمانان انداخت ، و پياپى دو پهلو را آكنده كرد و تهى ساخت . خويشاوندانش با او ايستادند ، و بيت المال را خوردند و برباد دادند .