محمد تقي جعفري
28
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
هميشه احتياج به علت داشته و مجرد تصور آن مستلزم وجود آن نخواهد بود . ليكن در موضوع مورد بحث ما فرض اين است كه ذهن ما توانسته است بيك موجود متوجه گردد كه احتياج به علت ندارد . ممكن است گفته شود : چنين تصورى از قبيل خيالات است چنان كه ما مىتوانيم يك انسان مشخصى را دو انسان ، و معلولى را بدون علت تصور نماىيم ، در بارهء خدا همچنين مىتوان گفت كه يك فعاليت ذهنى باطلى است كه از بزرگ كردن تصورات ابتدائى و به انگيزگى پديده هاى معين زندگى از قبيل ترس و زبونى و امثال آنها حاصل شده است . مىگوييم : موضوع خدا را نمىتوان از قبيل تصورات خيالى محسوب كرد ، زيرا در تصورات يا علم داريم به اين كه خلاف واقعى را تصور مىكنيم يا علم نداريم . اگر علم داريم كه ما در ذهن خود موضوع باطل و خلاف حقيقت تصور نمودهايم . چرا اين اندازه در اثبات يا نفى آن انرژى فكرى به كار مىبريم ؟ بدون شك يك موضوع خيالى كه در ذهن ما نمودار مىگردد ، در صورتى كه علم به خيالى بودن آن داشته باشيم ، اصلًا اهميتى به آن نمىدهيم و همين كه بطلان آن را درمىيابيم آن را رها نموده و به فعاليتهاى روانى معمولى و مفيد مشغول مىگرديم . در صورتى كه در بارهء موضوع خدا از اولين تاريخ انسانى تا كنون ، اين فعاليت براى اكثريت قريب به اتفاق افراد انسانى ، از متفكرين درجهء يك گرفته تا آدمهاى باديه نشين وجود داشته است و اگر علم نداريم به اين كه موضوعى را كه مورد تصور قرار دادهايم خلاف واقع است در اين صورت ما نمىتوانيم تصور خدا را از قبيل تصور يك انسان ده چشمى يا معلول بدون علت قرار دهيم . بلكه جريان ذهنى ما چنين مىشود كه آيا موضوعى را كه به عنوان موجود برين دريافت كردهايم ، وجود واقعى دارد يا نه ؟ اين برهان تاكيد مىكند كه بار ديگر و بار سوم و بار چهارم در موضوع دريافت شدهء خود بينديشيد و ببينيد ،