محمد تقي جعفري
20
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
فالنظر الصحيح فى الوجوب يفضى الى حقيقة المطلوب ( 1 ) مطالب اين برهان كه دكارت بيان مىكند غير از برهان وجودى صدر المتالهين شيرازى است كه در اسفار تشريح و تحليل نموده است و اعتراضاتى را كه به برهان صدر المتالهين گرفتهاند در اين برهان وجود ندارد . صدر المتالهين وجود را مطرح ساخته و وجوب را از آن استخراج مىكند ، در صورتى كه برهان وجوبى وجوب را مطرح مىسازد و وجود را از آن استخراج مىكند . ج - برهان مزبور در مغرب زمين ابتدا به وسيلهء قديس انسلم پايه ريزى شده سپس توماس قديس آن را مردود دانسته است ، اين برهان در مغز دكارت به طور عالى پرورانده شده و به وسيلهء لايب نيتس از بيان بسيار مشروحى برخوردار شده است . مطالبى را كه دكارت در اين برهان اظهار نموده به طور اختصار برگزار گزار شده است ، در اين جا تا اندازهاى به توضيح و تشريح آنها پرداخته مىشود ، تا شايد براى مطالعه كنندگان محترم روشنتر گردد . 2 - دليلى بر نبودن خدا وجود ندارد تا كنون و همچنين پس از اين هم ، دليلى بر نفى خدا وجود نداشته و نخواهد داشت .
--> ( 1 ) حقيقتى كه فى نفسه بدون حيثيت عليت و وابستگى موجود است ، واجب الوجود بالذات است . دليل وجود او ذات او است ، روشن بينى درست انديش چنين حكم مىكند كه اگر واقعيتى با آنچه كه ما در درون خود راجع به آن ذات مقدس داريم ، مطابق نباشد ، ناشى از دو چيز است : الف - يا چنان موجودى ذاتا محال است ، چنين فرضى كاملا نادرست است ، زيرا طبيعت واجب ممتنع نيست . . ب - يا نبودن آن مستند به نيازمندى او به علت است ، فرض اينست كه ذات واجب الوجود احتياجى به علت ندارد ، پس توجه و نظر صحيح در واجب الوجود خود متضمن اثبات او است . ) .