محمد تقي جعفري

21

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

نمىخواهد ، و اگر براى سوزاندن چيز ديگرى را پيدا نكند خود را مىسوزاند . اختيار آن را نكو باشد كه او مالك خود باشد اندر اتقوا چون نباشد حفظ وتقوا زينهار دور كن آلت رها كن اختيار 10 - آزادى شايستهء كسى است كه مالك خود بوده باشد . آكل ومأكول آمد آن گياه همچنين هر هستئى غير آله هر خيالى را خيالى مىخورد فكر آن فكر دگر را مىچرد اين جهان جنگ است كل چون بنگرى ذره ذره همچو دين با كافرى آن يكى ذره همىپرد به چپ واندگر سوى يمين اندر طلب ذره‌اى بالا و آن ديگر نگون جنگ فعليشان ببين اندر ركون جنگ صورى هست از جنگ نهان زين تخالف آن تخالف را بدان ذره‌اى كاو محو شد در آفتاب جنگ او بيرون شد از وصف وحساب 11 - اصل ثابت در قلمرو طبيعت اصل آكل وماكول وتنازع در بقا است ، حتى در خيالات وانديشه ها ، تا آن گاه كه موجود به پشت پردهء طبيعت بخزد . هر نفس نو مىشود دنيا و ما بىخبر از نو شدن اندر بقا عمر همچون جوى نونو مىرسد مستمرى مىنمايد در جسد تو از آن روزى كه در هست آمدى آتشى يا خاك يا باد آمدى تازه مىگير وكهن را مىسپار كه هر امسالت فزون است از سه پار 12 - در اين گذرگاه رو به كمال بىنهايت توقف نكنيد ، و پيش برويد ، شما هر لحظه استعداد بيشتر وزمينهء آماده ترى براى كمال به دست مىآوريد [ مگر اين كه شما به موقعيت زنبور عسل تغيير محل بدهيد ] . عضو گردد مرده كز تن وا بريد نو بريده جنبد اما نى مديد 13 - انسان را از حيات جوشانش نبريد ، زيرا مانند عضويست كه هر حركتى را كه پس از بريده شدن از منبع حيات صورت بدهد ، بيجان وموقت وبىهوده است . خوردم و دانه بياوردم نشان كه از اين نعمت به سوى ما كشان