محمد تقي جعفري

625

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

بنوازد . آنان كه با اشتياق جدى مرگ را در آغوش مىگيرند و از عشق الهى براى ابد ، زنده وجاويدانند - « دل ز جان و آب جان بر كنده‌اند « از آن هنگام كه آب عشق تو اى محبوب سرمدى ، جان ما را مىنوازد ، آب حيات در نزد ما رونقى ندارد . تويى اصل آن آب حيات كه همهء جانها را تازگى مىبخشد . خداوندا ، در هر لحظه براى اين بندهء ناچيزت مرگى وحشرى دادهاى و من كرم ولطفت را مشاهده مىكنم . آن چنان به رستاخيز اطمينان دارم كه به خواب رفتن و بيدار گشتن . اگر اى پروردگار بىچون ، هفت درياى كرهء زمين بيك بار مبدل به سراب شود ، با مشيت نافذت بار ديگر حالت دريايى خود را در مىيابند و آب مىشوند . عقل جزئى از بيم مرگ همواره به خود مىلرزد ، ولى عشق را نه بيمى از مرگ است و نه لرزشى از فنا ، چنان كه مانند كلوخ هراسى از باران به خود راه نمىدهد اين دفتر پنجم از صفحات مثنوى و در بروج فلك جان ستاره هايى است فروزان . حواس معمولى نمىتواند از ستارگان راهى پيدا كند ، راهيابى از ستارگان كار كشتيبان ستاره شناس است ، ديگران نصيبى جز تماشا ندارند نه از سعد ستارگان اطلاعى دارند و نه از قرانشان . در همه ى شبها تا روز روشن با اين ستاره هاى ديو سوز انس والفت بگير ، زيرا هر يك از آنها براى دفع ديو بد گمان نفت انداز آسمانها هستند . اگر ستاره با ديو مانند عقرب است ، ولى به مشتريان واقعى خود نزديكترين دوست مىباشد . اگر چه قوس ديو را از تير مىدوزد ، ولى برج دلو براى زراعت و ميوه ها پر از آب است . برج حوت ( ماهى ) اگر چه كشتى گم راه را سرنگون وغرق مىكند ، ولى