محمد تقي جعفري

626

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

براى دوستان مانند گاو شخم مىكند . آفتاب اگر چه مانند شير شب را از هم مىدرد ، ولى لعل را هم خلعت واطلس مىبخشد . . . ( 1 ) سپس مىگويد : در گذر زين رزمها بىگاه شد كهكشان از سنبله پر كاه شد آفتاب از كوه سر زد اتقوا ليك تلخ آمد تو را اين گفت گو كسى كه با عينك خصومت در اين حقايق بنگرد ، اين عسل ناب و شير به آسانى براى او زهر مىنمايد ، به طور كلى - ( ( 4236 ) ) هر وجودى كز عدم بنمود سر بر يكى زهر است و بر ديگر شكر تو اگر بناى دوستى بگذارى ، حتى از خمرهء زهر هم حلوا خواهى خورد . 18 / 4 / 53 پايان دفتر پنجم

--> ( 1 ) چند بيت پس از اين نامهاى ستارگان را مىبرد و بر منوال اساطير كهن كه براى هر يك از آنها ماهيت وخاصيتى قائل بود ، متذكر شده ونتيجه دو پهلو بودن آن خواص وشئون را گوشزد مىكند . .