محمد تقي جعفري
612
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
مجرم دانستن اياز در اين شفاعتگرى و عذر اين جرم خواستن و در آن عذر خواهى خود را مجرم دانستن و اين شكستگى از عظمت شاه خيزد و از شناخت او كه اعلمكم بالله اخشاكم من الله انما يخشى الله من عباده العلماء ( ( 4151 ) ) من كه باشم كه بگويم عفو كن اى تو سلطان وخلاصهء امر كن ( ( 4152 ) ) من كه باشم كه بوم من با منت اى گرفته جمله منها دامنت ( ( 4153 ) ) من كه آرم رحمى خلم آلود را ره نمايم علم حلم اندود را ( ( 4154 ) ) صد هزاران صفع را ارزانيم گر زبون صفعها گرانيم ( ( 4155 ) ) من كيم تا پيشت اعلامى كنم يا كه وا يادت دهم شرط كرم ( ( 4156 ) ) آنچه معلوم تو نبود چبود آن ؟ و آنچه يادت نيست كو اندر جهان ؟ ( ( 4157 ) ) اى تو پاك از جهل وعلمت پاك از آن كه فراموشى كند وى را نهان ( ( 4158 ) ) هيچ كس را تو كسى انگاشتى همچو خورشيدش به نور افراشتى ( ( 4159 ) ) چون كسم كردى اگر لا بد كنم مستمع شو لابهام را از كرم ( ( 4160 ) ) زان كه از نقشم چو بيرون برده اى آن شفاعت هم تو خود را كرده اى ( ( 4161 ) ) چون ز رخت من تهى گشت اين وطن ترّ وخشك خانه نبود آنِ من ( ( 4162 ) ) هم دعا از من روان كردى چو آب هم ثباتش بخش وگردان مستجاب ( ( 4163 ) ) هم تو بودى اول آرندهء دعا هم تو باش آخر اجابت را رجا ( ( 4164 ) ) تا زنم من لاف كان شاه جهان بهر بنده عفو كرد از مجرمان ( ( 4165 ) ) درد بودم سر به سر من خود پسند كرد شاهم داروى هر دردمند ( ( 4166 ) ) دوزخى بودم پر از شور وشرى كرد دست فضل اويم كوثرى ( ( 4167 ) ) هر كه را سوزيد دوزخ در قود من برويانم دگر بار از جسد ( ( 4168 ) ) كار كوثر چيست كه هر سوخته گردد از وى نابت وافروخته ( ( 4169 ) ) قطره قطره او منادى كرم كان چه دوزخ سوخت من باز آورم همچو مرهم بر سر زخم عفن ( ينبت لحما جديداً خالصاً )