محمد تقي جعفري
613
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
( ( 4170 ) ) هست دوزخ همچو سرماى خزان هست كوثر چون بهار گلستان هست دوزخ همچو مرگ و چون فنا هست كوثر نفخ صور از كبريا ( ( 4171 ) ) هست دوزخ همچو مرگ و خاك گور هست كوثر بر مثال نفخ صور ( ( 4172 ) ) اى ز دوزخ سوخته اجسامتان سوى كوثر مىكشد اكرامتان ( ( 4173 ) ) چون خلقت الخلق كى تربح على لطف تو فرمود اى قيوم حى ( ( 4174 ) ) لا لان اربح عليهم جود توست كه شود زو جمله ناقصها درست ( ( 4175 ) ) عفو كن زين ناقصان تن پرست عفو از درياى عفو اولىتر است ( ( 4176 ) ) عفو خلقان همچو جوى وهمچو سيل هم بدان دريا همىتازند خيل ( ( 4177 ) ) عفوها هر شب از اين دل پاره ها چون كبوتر سوى تو آيد شها ( ( 4178 ) ) بازشان وقت سحر پران كنى تا به شب محبوس اين ابدان كنى ( ( 4179 ) ) پر زنان بار دگر تا وقت شام مىپرند از عشق آن ايوان و بام ( ( 4180 ) ) تا كه از تن تار وصلت بگسلند پيش تو آيند كز تو مقبلند ( ( 4181 ) ) پر زنان ايمن ز رجع سرنگون در هوا ( كانّا اليه راجعون ) ( ( 4182 ) ) بانگ مىآيد ( تعالوا ) زان كرم بعد از اين رجعت نماند درد وغم ( ( 4183 ) ) بس غريبىها كشيديد از جهان قدر من دانسته باشيد اى مهان ( ( 4184 ) ) زير سايهء اين درختم مست ناز هين بيندازيد پاها را دراز ( ( 4185 ) ) پاىهاى پر عنا از بهر دين بر كنار و دست حوران خالدين ( ( 4186 ) ) حوريان گشته مغمز مهربان كز سفر باز آمدند اين صوفيان ( ( 4187 ) ) صوفيان صافيان چون نور خور مدتى افتاده بر خاك وقذر ( ( 4188 ) ) بىاثر پاك از قذر باز آمدند همچو نور خور سوى قصر بلند ( ( 4189 ) ) اين گروه مجرمان هم اى مجيد جمله سرهاتان به ديوارى رسيد ( ( 4190 ) ) بر خطا وجرم خود واقف شدند گر چه مات كعبتين شه بدند ( ( 4191 ) ) رو به تو كردند اكنون آه كنان اى كه لطف مجرمان را ره كنان