محمد تقي جعفري
603
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
اين پست صفتان را پاك كن ، اينان لياقت صدر نشينى بارگاه مرا ندارند كه به خاطر سنگى امر مرا بشكنند . فرمان من براى اين تبهكاران بىارزشتر از يك سنگ رنگين گشته است اياز فورا از جاى خود برجست و تا پيش تخت سلطان محمود دويد و ( ( 4089 ) ) سجده كرد و پس گلوى خود گرفت كاى قبادى كز تو چرخ آرد شگفت ( ( 4090 ) ) اى همايى كه همايان فرّخى از تو دارند وسخاوت هر سخى اى پادشاه كريم كه در مقابل بخشش وايثارت همهء بخششها وكرمها هيچ است ، اى سرور لطيف ما كه گل سرخ با ديدن رويت پيراهن بر بدن دريده است ، بخشش و مغفرت از عفو تو اشباع شده وروباهان به بركت مهر وكرمت بر شيران پيروز گشتهاند ، هر كس در مقابل فرمان تو بىباكى مىكند ، سندى جز عفو تو ندارد . آرى - ( ( 4095 ) ) غفلت وگستاخى اين مجرمان از وفور عفو توست اى عفو ران غفلت همواره ناشى از گستاخى است هر اندازه كه يك موضوع براى آدمى جدىتر وحياتىتر تلقى شود ، به همان اندازه فراموشى وغفلت واشتباه در بارهء آن موضوع تقليل مىيابد و اين تعظيم جدى است كه بيمارى ديده را از بين مىبرد وبينايش مىسازد . هيبت وعظمت فرمانروا بيدارى وهشيارى به بار مىآورد و سهو و فراموش كارى را از دل فرمانبر بيرون مىبرد . هيچ تا كنون اتفاق افتاده است كه در موقع غارت كسى را خواب ببرد ؟ نه هرگز ، بلكه بيداريش صد چندان مىشود كه مبادا كهنه لباسش ربوده شود . وقتى كه خواب از بيم جامهء كهنهء از چشم مىرمد ، چطور ممكن است كسى با بيم از حيات بخوابد وفراموشى داشته باشد . اين كه خداوند متعال بما تعليم فرموده كه بگوييم : « ربنا لا تؤاخذنا ان نسينا » . ( پروردگارا ، ما را به فراموشىهايى كه دچار مىشويم مواخذه مفرما ) براى همين است كه فراموشى نوعى از معصيت است ، زيرا تعظيم آدم فراموش كار جدى نبوده است كه به فراموشى دچار شده است .