محمد تقي جعفري
604
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
اگر چه خود پديدهء نسيان ونتايج وآغازش اختيارى نيست ، ولى ممكن است در اسباب ومقدماتش مراحل اختيارى وجود داشته باشد ( ( 4104 ) ) كاو تهاون كرد در تعظيمها تا كه زان نسيان شد و سهو وخطا ( ( 4105 ) ) همچو مستى كاو جنايتها كند گويد او معذور بودم من ز خود در پاسخ اين مست جنايت كار گفته مىشود : ولى اى زشت كار ، تو در مراحل اسباب اوليه از اختيار بهره مند بودهاى . و آن بىخودى و مستى كه ترا به جنايت وادار كرده است ، خود به خود به مغز تو وارد نشده است ، و همچنين اختيار به خودى خود رخت از درونت بر نبسته است ، اين تو بودى كه اختيار را از خود دور كردى . اگر پديدهء مستى بدون كوشش وبىاختيار تو به سراغت آمده بود ، ساقى جان ، خداوند بزرگ عهد ايمانى ترا حفظ مىكرد وترا تبهكار محسوب نمىنمود وپشتيبان اضطرار و عذر خواه تو بود . اى من غلام آن لغزشى كه از مست بادهء طهور الهى سر بزند . اى سلطان محمود ، ( 1 ) تمام عفوهاى عالم ثنا خوان عفو تواند ، جان اينها را ببخش كه كامران كام شيرين تو مىباشند . بر آن كسى كه روى نيكوى ترا ديده رحم فرما كه نمىتواند تلخى طعم فراق ترا بچشد . تو از فراق تلخ سخن مىگويى « هر چه خواهى كن و ليكن اين مكن » در دنيا چيزى بدتر از هجران يار نيست ، صدق اين سخن را از عشاق راستين درياب . صدها هزار مرگ تلخ از دست تو نمىتواند با جدايى از نور وحوزهء جاذبيت تو برابرى كند اى پناه مجرمان ، از اين مردم چه مرد و چه زن تلخى فراق را دور بدار . مردن با اميد وصالت خوش وشادى بخش ، وهجرانت سوزانتر از آتش است . حتى آن كافر تبهكار در ميان آتش مىگويد : اگر خدا نظرى به من مىكرد ، غمى نداشتم زيرا ( ( 4119 ) ) كان نظر شيرين كنندهء رنجهاست ساحران را خون بهاى دست وپاست
--> ( 1 ) با يك نظر ديگر مىتوان ابيات بعدى را مناجات با خداوند تلقى كرد . .