محمد تقي جعفري
593
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
انسان مرد صفت هيچ خويشاوندى با اسب ندارد ، اگر هم علاقهاى به اسب نشان بدهد ، براى حركت و پيش افتادن است . براى به دست آوردن صورتها خود را به چنگال درد وشكنجه مسپار و در پى تحصيل معنا باش . زاهد همواره در اندوه پايان كار كه حالش به كجا خواهد انجاميد ، غوطه ور است . ولى ( ( 4066 ) ) عارفان زآغاز گشته هوشمند از غم واحوال آخر فارغند مرد عارف هم در مراحل اوليهء معرفت هم خوف ورجا داشت ، ولى آگاهى به سابقهء لطف الهى در بارهء متقربان درگاهش هر دو را از بين مىبرد . او كه مىداند در مزرعهء هستىاش چه دانهاى را كاشته است ، مىداند كه خوراكش چه خواهد بود . ( ( 4069 ) ) عارف است او بارز است از خوف وبيم هاى وهو را كرد تيغ حق دو نيم او بيم واميدى داشت ، ترس ووحشتش رفت واميدش آشكار گشت - خوف طى شد جملگى اميد شد نور گشت وتابع خورشيد شد اياز از امتحان سلطان محمود آگاه بود ، لذا در هنگام آزمايش گم راه نگشت و - خلعت وادرار از راهش نبرد كرد گوهر ز امر شاه او خرد و مرد