محمد تقي جعفري
594
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
تشنيع اميران اياز را كه چرا چنين گوهر را شكستى و جواب او ( ( 4071 ) ) چون شكست او گوهر خاص آن زمان زان اميران خاست بست بانگ وفغان ( ( 4072 ) ) كاين چه بىباكيست واللَّه كافر است هر كه اين پر نور گوهر را شكست ( ( 4073 ) ) وان جماعت جمله از جهل وعما دَر شكسته دُرّ امر شاه را ( ( 4074 ) ) قيمت گوهر نتيجهء مهر وود بر چنان خاطر چرا پوشيده شد ( ( 4075 ) ) گفت اياز اى مهتران نامور امر شه بهتر به قيمت يا گهر ؟ ( ( 4076 ) ) امر سلطان به بود پيش شما يا كه اين نيكو گهر بهر خدا ؟ ( ( 4077 ) ) اى نظرتان بر گهر بر شاه نى قبله تان غول است وجادهء راه نى ( ( 4078 ) ) من ز شه بر مىنگردانم نظر من چو مشرك روى نارم در حجر ( ( 4079 ) ) بىگهر جانى كه رنگين سنگ راه برگزيند پس نهد او امر شاه ( ( 4080 ) ) پشت سوى لعبت گل رنگ كن عقل در رنگ آورنده دنگ كن ( ( 4081 ) ) اندر آ در جو سبو بر سنگ زن آتش اندر بو واندر رنگ زن ( ( 4082 ) ) گر نهاى در راه دين از ره زنان رنگ و بو مپرست مانند زنان گوهر امر شه بود اى ناكسان جمله بشكستند گوهر را عيان چون اياز اين راز بر صحرا فكند جمله اركان خوار گشتند ونژند ( ( 4083 ) ) سر فرو انداختند آن سروران عذر گويان گشته زين نسيان به جان ( ( 4084 ) ) از دل هر يك دو صد آه آن زمان همچو دودى مىشدى بر آسمان