محمد تقي جعفري
584
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
در بيان نحن قسمنا كه يكى را قوّت وشهوت خران دهد و يكى را صفا وصفوت فرشتگان تخمهايى كه شهوتى نبود بر او جز قيامتى نبود ( 1 ) سر ز هوا تافتن از سروريست ترك هوا قوت پيغمبريست ( 2 ) ( ( 4026 ) ) ترك خشم وشهوت وحرص آورى هست مردىّ ورگ پيغمبرى ( ( 4027 ) ) نرى خر گو مباش اندر رگش حق همىداند الغ بيگلر بگش ( ( 4028 ) ) مردهاى باشم به من حق بنگرد به از آن كه زنده باشم دور ورد ( ( 4029 ) ) مغز مردى اين شناس و پوست آن آن بود در دوزخ و اين در جنان ( ( 4030 ) ) حفت الجنة مكاره را رسيد حفت النار از هوا آمد پديد ( ( 4031 ) ) اين اياز نرّه شير ديو كش مردى خر كم فزون مردى هش ( ( 4032 ) ) آنچه چندين صدر ادراكش نكرد لعب كودك بود پيشت اينت مرد ( ( 4033 ) ) اى بديده لذت امر مرا جان سپرده بهر امرم در وفا اى كه از تعظيم امرش آگهى اين حكايت گوش كن گر والهى ( ( 4034 ) ) داستان ذوق امر وچاشنيش بشنو اكنون در بيان معنويش آيه « نَحْنُ قَسَمْنا بَيْنَهُمْ مَعِيشَتَهُمْ فِي اَلْحَياةِ اَلدُّنْيا 43 : 32 « . ( 3 ) ( ما قسمت كرديم معيشت را در ميان مردم در زندگانى دنيوى ) . روايت « حفت الجنه بالمكاره وحفت النار بالشهوات » ( 4 ) ( بهشت با ناملايمات قرين بوده و آتش با شهوات پيچيده است ) .
--> ( 1 ) حديقه حكيم سنايى . ( 2 ) مخزن الاسرار نظامى ، پاورقى ص 473 مثنوى رمضانى . . ( 3 ) سوره الزخرف ، آيهء 23 . . ( 4 ) جامع الصغير ، سيوطى ، ج 1 ص 541 . .