محمد تقي جعفري
581
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
آن پهلوان امين و خير خواهم بود ، اين خيانت من بود كه خيانت وى را بر سرم آورد . حالا ديگر جايى براى كينه ورزى وانتقام جويى وجود ندارد ، زيرا من با اختيار خودم حادثه را به وجود آوردهام ، لذا اگر انتقامى از آن پهلوان بكشم ، جرمى ديگر صورت مىگيرد كه به نوبت خود مجازات ديگرى را به دنبال خواهد آورد . سزاوار نيست كه بار ديگر در صدد آزمايش برآيم . درد شاه موصل گردنم را شكست ، ديگر اين پهلوان را نخواهم آزرد . خداوند متعال ما را از مكافات آگاه ساخته وفرموده است : « وان عدتم عدنا « افزودن گناه سودى ندارد و در اين حادثه چارهاى جز صبر وشكيبايى نيست . خداوندا اشتباه كردم و به خود ستم ورزيدم ، اى خداوندى كه رحمهايت بزرگ وبىنهايت است رحمى به حال من فرما . من آن پهلوان را بخشيدم ، تو هم جرمهاى كهنه وتازهء مرا عفو فرما . سپس خليفه گفت : اى كنيزك ، اين سخن را كه به من گفتى ، در جاى ديگر مگو وپاس مرا نگه دار . من تو را به همان پهلوان خواهم بخشيد و ديگر اين حكايت را فاش مكن . ( 1 ) تا به جهت بدى كه در حق من كرده است از من شرمسار نگردد . من او را بارها امتحان كرده و خيلى زيباتر از ترا به او سپرده بودم واو كوچكترين خيانتى به امانتهاى من نكرده بود ، اين حادثه قضايى است كه از نابكارى خود من سرچشمه گرفته است .
--> ( 1 ) اين بخشش هم نابجا بوده است ، زيرا كنيزك مال پادشاه موصل بود . .