محمد تقي جعفري

573

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

( ( 3983 ) ) آدم از خاك است كى ماند به خاك هيچ انگورى نمىماند به تاك ( ( 3984 ) ) كى بود طاعت چو خلد پايدار كى بود دزدى به شكل پاى دار ( ( 3985 ) ) هيچ اصلى نيست مانند اثر پس ندانى اصل رنج ودرد سر ( ( 3986 ) ) ليك بىاصلش نباشد اين جزا بىگناهى كى برنجاند خدا ( ( 3987 ) ) آنچه اصل است وكشنده هر شى است گر نمىماند بوى هم از وى است ( ( 3988 ) ) پس بدان رنجت نتيجهء زلتيست آفت اين ضربتت از شهوتيست ( ( 3989 ) ) گر ندانى اين گنه را زاعتبار زود زارى كن طلب من اغتفار ( ( 3990 ) ) سجده كن صد بار مىگو اى خدا نيست اين غم غير در خورد وسزا ( ( 3991 ) ) اى تو سبحان پاك از ظلم و ستم كى دهى بىجرم جان را درد وغم ( ( 3992 ) ) من معيّن مىندانم جرم را ليك هم جرمى ببايد گرم را ( ( 3993 ) ) چون بپوشيدى سبب را زاعتبار دايما آن جرم را پوشيده دار ( ( 3994 ) ) كاين جزا اظهار جرم من بود و از سياست دزدىام ظاهر شود باز گردم سوى توبه شاه باز تا شود معلوم اسرار نياز « وأَنَّ الله لَيْسَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ 3 : 182 » ( 1 ) ( و به تحقيق خداوند به هيچ وجه به بندگانش ستم كار نيست ) ( ( 3979 ) ) نيست ماننده هيولا با اثر دانه كى ماننده باشد با شجر ( ( 3980 ) ) نطفه از نان است كى ماند به نان مردم از نطفه است مىباشد چنان ( ( 3985 ) ) هيچ اصلى نيست مانند اثر پس ندانى اصل رنج ودرد سر بار ديگر بدانيم كه لزوم سنخيت ميان علت ومعلول يك اصل ساختگى است در باره اين مسئله كه آيا علت بايستى با معلول خود سنخيت وتشابه داشته

--> ( 1 ) سوره آل عمران ، آيهء 179 . .