محمد تقي جعفري
514
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
آن چه كه در گذشته گفته است : اى برادر عقل يك دم با خود آر دم بدم در تو خزان است وبهار مسئلهء عالىترى را مطرح كرده ومىگويد : تشابه مواد وعناصر انديشهء ديروزى با انديشهء امروزى شما را نفريبد و گمان نكنيد : جريان اين انديشه كه « سقراط انسان است » « هر انسان فانى است » « پس سقراط فانى است » كه ديروز بلكه يك ساعت پيش در مغز شما به وقوع پيوسته وگذشته است ، همين جريانى است كه امروز يا در اين ساعت در مغز شما نمودار گشته است ، بلكه حتى عدد كه تجريد يافته ترين حقيقت ذهنى است هر لحظهاى كه در ذهن آدمى نمودار مىشود لحظهء بعد عدد ديگرى است كه به جريان افتاده است . عدد 12 در لحظهء پيش غير از عدد 12 در لحظه بعد است كه در مغز آدمى به وجود مىآيد ، زيرا عدد يا نوعى از فعاليت مغزى است كه نمود فيزيكى ندارد و يا پديده ايست كه از نمودى برخوردار است . اگر عدد يك فعاليت محض مغزى است روشن است كه خود فعاليت كه از نوع حركت است ، دگرگونى را در ماهيت خود دارد و اگر عدد نمود فيزيكى مخصوص به خود دارد ، بدان جهت كه حامل نمود ( سلول و يا اعصاب مغزى ) دايما در حال دگرگونى است ، لذا بايستى عدد كه نمودى در روى آنست دگرگون شود . جلال الدين اين مسئله را هم به طور مستقيم وهم به طور غير مستقيم بيان كرده است . مصرع اول بيت دوم دگرگونى را در هويت خود شادى كه پديده روانى است تثبيت مىكند و در مصرع دوم دگرگونى انديشه را مستند به دگرگونى اثر وخاصيتش مىداند . و اين روش دو پهلو كاملًا صحيح است تفسير ابيات اين سخن حد واندازهاى ندارد ، اى اياز عزيز ، اكنون شمهاى از احوالت را باز گو كن . احوال روحى تو از منبع نو آفرين سرچشمه مىگيرد ، تو نمىتوانى رضايت به ركود حال بدهى . بگو واحوال نو نو خود را با ما هم در ميان بگذار .