محمد تقي جعفري

515

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

اگر نتوانم كه جريان درون را بگويم ، طاق وجفتهاى احوال ظاهرى را در ميان خواهم گذاشت ، چنان قند ونباتى كه اگر گردى از آن به دريا ريخته شود تلخى دريا را به شيرينى مبدل مىسازد . اين يك حالت نيست بلكه ( ( 3641 ) ) صد هزار احوال آمد همچنين باز سوى غيب رفتند اى امين ( ( 3642 ) ) حال امروزى به دى مانند نى همچو جو اندر روش كش بند نى ( ( 3643 ) ) شادى هر روز از نوع دگر فكرت هر روز را ديگر اثر ( 1 )

--> ( 1 ) جلال الدين جريان پديده ها وفعاليتهاى روحى را از عالم طبيعت به قلمرو ماوراى طبيعت در گذشته چنين گفته است : - رفتنِ اين آب فوق آسياست * رفتنش در آسيا بهر شماست چون شما را حاجت طاحون نماند * آب را در جوى اصلى باز راند ناطقه سوى زبان تعليم راست * ور نه خود اين آب را جويى جداست مىرود بىبانگ وبىتكرارها * تحتها الانهار تا گلزارها .