محمد تقي جعفري

513

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

ديگر باره خطاب شاه اياز را كه تأويل كار خود ومشكل منكران را بگو وطاعنان را بحل كن كه ايشان را در التباس رها كردن مروت نيست ( ( 3635 ) ) اين سخن از حد واندازه است بيش اى اياز اكنون بگو احوال خويش هين بگو احوال خود را اى اياز گر چه تصوير حكايت شد دراز ( ( 3636 ) ) هست احوال تو از كان نوى تو بدين احوال كى راضى شوى ( ( 3637 ) ) هين حكايت كن از اين احوال خوش خاك بر احوال ودرس و پنج و شش ( ( 3638 ) ) حال باطن گر نمىآيد بگفت حال ظاهر گويمت در طاق وجفت ( ( 3639 ) ) كه ز لطف يار تلخىهاى مات گشت بر جان خوشتر از قند ونبات ( ( 3640 ) ) زان نبات ار گرد در دريا رود تلخى دريا همه شيرين شود ( ( 3641 ) ) صد هزار احوال آمد همچنين باز سوى غيب رفتند اى امين ( ( 3642 ) ) حال امروزى به دى مانند نى همچو جو اندر روش كش بند نى ( ( 3643 ) ) شادى هر روز از نوع دگر فكرت هر روز را ديگر اثر ( ( 3642 ) ) حال امروزى به دى مانند نى همچو جو اندر روش كش بند نى ( ( 3643 ) ) شادى هر روز از نوع دگر فكرت هر روز را ديگر اثر جريان وتحول هستى بقدرى دقيق وكليت دارد كه نبايد انديشه ديروز را انديشه امروز پنداشت اگر چه واحدهاى آن دو يكى باشد . ما در بارهء نو بينى ونو گرايى جلال الدين مبحث مشروحى را در گذشته مطرح كرده‌ايم و همچنين در امتداد تفسير ونقد وتحليل مثنوى ، مطالب بسيار جالبى را در بارهء اصل تحول ونو شدن هستى از جلال الدين مشاهده كرده‌ايم . واقعا هم اين پديدهء روانى مولوى فوق العاده شگفت انگيز است . بهر حال در دو بيت مورد تحليل به اضافهء