محمد تقي جعفري

512

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

اين چنين باشد چو دردى صاف گشت از بن طشت آمد او بالاى طشت در ته طشت به جهت شومى در آميختن با اجزاى خاكى دردها مىكشيد . اين خاك يار ناشايستى بود كه پر وبالش را بسته بود ، وگر نه اصل اولى او بسى سبك بال وتند رو بود . در آن هنگام كه عتاب « فرود آييد » در فضاى پشت پردهء طبيعت طنين انداخت ، مانند هاروت كه فرشتهاى بود نگونسار گشتند ( 1 ) سرنگونى آنان معلول گسيختن از منبع اصليشان بود كه خود را بزرگ ديدند و به تنهايى راه كمال را پيش گرفتند . آن موجود نيازمند كه مانند سبد نمىتوانست خود به خود آب هستى را در خود داشته باشد ، وقتى كه در اقيانوس هستى خويشتن را پر از آب ديد ، احساس بىنيازى كرد وندانست كه آب از دريا است نه از خود او . وقتى كه از بىآبى جگرش داغ شد - « بحر رحمت كرد واو را باز خواند » ( ( 3624 ) ) رحمت بىعلتى بىخدمتى آيد از دريا مبارك ساعتى خدا را منظور بدار وپيرامون دريا ودرياييان بگرد ، اگر چه صورت ظاهريشان زرد بوده باشد ، تا آنگاه كه لطف وبخشايش خداوندى به سراغت آيد . « سرخ گردد روى زرد از گوهرى » زردى آن رو كه در انتظار لقاء الله است شايسته ترين رنگها است . سرخ رويى نشانى از رضايت به وضع موجود است كه مىدرخشد . اين انتظار وطمع بر مقصود است كه انسان را ذليل وزرد و بدنش را بيمار گونه مىسازد . اگر كسى روى زردى را بدون عارضهء بيمارى ببيند ، جالينوس هم كه باشد ، در شگفتى فرو مىرود وقتى كه تو طمع واشتياق به ديدار خدا داشته باشى ، زرد روى وخوار وپست خواهى شد ، ولى نه به جهت بيمارى ودرد ، بلكه چنان كه پيامبر ما فرموده است ، از روى ذلت نفس نور بىسايه بسى لطيف و عالى است وسايهء غربالى است كه مشبك مىافتد . عشاق حقيقى جامه نمىخواهند ، زيرا تن نمىخواهند . نان وخوان ابديت از آن كسانى است كه در اين زندگانى چشم از نان وخوان حيوانى پوشيدند وامساك و خود دارى كردند .

--> ( 1 ) داستان هاروت وماروت را مطابق منابع معتبر اسلامى در گذشته توضيح داده‌ايم . .