محمد تقي جعفري
511
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
مىپردازد ، انسان ديگرى هم وجود دارد كه با حق تعالى در گفت گو والفت بسر مىبرد . با گوش ظاهرى افسانه ها را ثبت و با گوش باطن رازهاى نهانى عالم هستى را به خود جذب مىنمايد . ديده گان ظاهرى ضبط كنندهء كارها و حيله گرىهاى بشرى و چشم باطنى واله ديدگانى است كه از لغزش وطغيان در امان است . دستهاى ظاهرى مردان راه حق در معامله با همنوعان خود ، ولى دست باطنىشان بر حلقهء در خداى بىنيازشان . پاهاى ظاهريشان در مسجد صف كشيده و پاى دورنيشان در طواف فوق هستى است . بدين سان هر يك از اجزاى انسان الهى را در نظر بگير كه ظاهرش در جويبار زمان مىغلطد ومىرود ، ولى باطنش در ما فوق زمان وجريانش قرار گرفته است . ظاهر مردان خدا تنها دم مرگ با آنهاست ولى باطن آنان قرين جاودان آنها از ازل تا ابد است . اين مردان الهى دو نام دارند : يكى ولى الدولتين ، دوم امام القبلتين است ( دولت ظاهر و باطن ( قبلهء رسمى كه بيت الله الحرام است ووجه الله كه جلوه گاهش همهء هستى است ) . براى اين انسانها كه از حلقه هاى تاريك و روشن شب و روز گذران جسته وقدم در شعاع ابديت نهادهاند ، نيازى براى خلوت وجلسه و تصميم نمانده است ، زيرا ( ( 3610 ) ) قرص خورشيد است خلوت خانه اش كى حجاب آرد شب بىگانه اش بيمارى وپرهيزى در او نمانده وبحران روحى را سپرى كرده ، كفرشان به ايمان كامل مبدل گشته است . آنان چيزى جز الف مجرد كه قامت حقيقىشان را نشان مىدهد ، ندارند وهمهء عوارض واوصاف طبيعت خاكى را در پشت سر نهادهاند . كسوت عادتهاى حيوانى را از تن در آورده وجانشان با پيوستگى به جان افزاى خويش برهنه گشته است . آنان به بارگاه ربوبى عريان رفتند و در آن مقام و الا جامهء قدس وملكوت پوشيدند . خلعتى از اوصاف ربوبى به تن نموده و از چاه طبيعت به ايوان ربوبى به پرواز در آمدند . آرى