محمد تقي جعفري
483
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
اگر چه شيخ الاسلام فاضل و از معلومات متنوع برخوردار بود برادرش ضياء در ظرافت ونكته سنجى از او برتر بود . شيخ الاسلام تكبرى داشت و از برادرش ضياء بلخ كه واعظ با ارشاد بود ننگ وعار احساس مىكرد . روزى ضياء بلخ به مجلس برادرش شيخ الاسلام آمد ومجلس پر از قضات و بر گزيدگان بود . شيخ الاسلام از روى تكبر براى احترام ضياء بلخ از جايش بر نخاست و فقط نيم خيز شد . وقتى كه ضياء بلخ تكبر برادرش را ديد ( ( 3479 ) ) گفت آرى ، بس درازى بهر مزد اندكى از قدّ سروت هم بدزد آرى تو هم كه بهرهاى از عقل وهوش ندارى ، برو مىگسارى كن تا به كلى دشمن سر سخت فهم ودانش بگردى . تو اى گم راه ، كدامين نورانيت را به دست آوردهاى كه مىبنوشى و به ظلمت بگرايى ؟ قاعده اين است كه سايه را در روز روشن مىجويند نه در شب تاريك كه فضايش را هم ابرهاى متراكم پوشانيده باشد . اگر بر فرض محال شراب براى مردم عامى حلال باشد ، « طالبان دوست را آمد حرام » زيرا ( ( 3485 ) ) عاشقان را باده خون دل بود چشمشان بر راه و بر منزل بود اى پيشتاز عقل ، لختى بيانديش و راه مخوف وسنگلاخ وتاريك زندگى را در نظر بياور . - ( ( 3486 ) ) در چنين راه بيابان مخوف اى قلاووز خرد با صد كسوف با تمام بىخيالى ( ( 3487 ) ) خاك در چشم قلاووزان زنى كاروان را گم ره وهالك كنى حتى براى نفس حيوانى نان جو هم عرضه مكن ، براى غذاى نفس نان سبوس سزاوارتر از هر چيز است . وقتى كه مىبينى نفس دشمن راه خدا است خوار وذليلش