محمد تقي جعفري

484

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

بساز . اين نفس كه جايش بالاى دار است مگذار به بالاى منبر صعود كند . اگر دزدى را ديدى دستش را قطع كن ، اگر نتوانستى دستش را ببند و الا او دست ترا خواهد بست وپايت را در هم خواهد شكست . تو بر عكس اين قانون ضرورى ، به دشمن خون خوارت باده مىنوشانى ونيشكر هم مىدهى آخر براى چه ؟ تو همواره به او بگو : برو زهر نوش كن و خاك بخور بالاخره آن زاهد سنگ بر سبوى مىزد و آن را شكست . غلام هم رو به فرار گذاشت .